منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٧
(فَإِنَّ اللّهَ يَأتِى بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ وَاللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)(بقره/٢٥٨)
فرمانرواى بابل كه از نعمت ملك وفرمانروايى برخوردار بود وشايسته بود كه در مقابل اين نعمت سرتعظيم در برابر «رب الملك» فرود آورد. اما متأسفانه مست باده غرور بود وبا ابراهيم در ربوبيت خدا به مجادله برخاست وخدا مناظره آن دور ا چنين بيان مى كند:(ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِى رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ المُلْكَ) (بقره/٢٥٨): «نديدى آن كس را كه با ابراهيم در باره پروردگار او به جدل ومجادله برخاست، آن كس كه خدا به او فرمانروايى داده بود، يعنى به جاى شكر نعمت، كفر ورزيد».
همان طور كه در گذشته ياد آور شديم مسئله خالق بودن خدا مورد اختلاف نبود وهمگان خدا را خالق مى دانستند، چيزى كه هست ابراهيم همان خداى خالق را ربّ ومدبّر كردگار نيز مى دانست. در حالى كه بابليان به ربوبيّت اجرام آسمانى واحياناً به ربوبيّت بتها كه به صورتهاى آنها بوده اند اعتقاد داشتند. فرمانرواى آنان نيز خود را «رب» معرفى مى كرد ولى در عين حال خدا را مانند ديگران ربّ الأرباب مى انگاشت.
ابراهيم در احتجاج خود مسئله حيات ومرگ را مطرح كرد وآن اينكه از ويژگيهاى پروردگار اين است كه زنده مى كند ومى ميراندومقصود او از حيات وموت، همان زندگى ومرگ طبيعى است كه انسان از دوران جنينى آغازمى كندو در پايان پيرى مى ميرد.
نمرود فوراً دست به مغالطه زد وموت وحياتى كه ابراهيم آن را از ويژگيهاى خداى جهان معرفى كرد، به گونه ديگرى تفسير نمود واز آن معناى مجازى اراده نمود وگفت:من هم زنده مى كنم ومى ميرانم.قرآن هر چند در اين مورد توضيح نمى دهد، ولى تاريخ وروايات مى گويند: او دو نفر زندانى را طلبيد يكى را آزاد كرد وديگرى را