منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٠
قره نقل مى كند، اينك متن آيه:(وَ إذْ قَالَ إبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْيِى المَوْتى قَالَ أوَ لَمْ تُؤمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى): «به ياد آر هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى؟(خداوند) گفت: مگر ايمان نياورده اى؟! ابراهيم گفت: چرا ولى مى خواهم دلم آرام بگيرد(وخطورهاى زجر ده بر طرف شوند).
جمله:(وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى) بيانگر همان نكته اى است كه ياد آور شديم وآن اينكه چه بسا در قلب دارندگان ايمان ويقين به پديده اى، خطورهايى پديد مى آيد كه محو آنها جز با رؤيت پديده امكان پذير نيست.
اكنون ببينيم كه خداوند چگونه به او دستور مى دهد:
(قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إليكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَل منِْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يأْتِينَكَ سَعياً واعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).(خداوند) گفت: چهار پرنده را بگير و در حالى كه با تو انس گرفته اند، ذبح كن(سپس آنها را قطعه قطعه نما و در هم بياميز) وهر جزئى از آنها را بر كوهى بگذار، پس آنها را بخوان(خواهى ديد كه آنها زنده شده) و شتابان به سوى تو مى آيند، به راستى خداوند قدرتمند وحكيم است(هم از ذرات بدن پرندگان آگاه است وهم بر گرد آورى آنها توانايى دارد).
شأن نزولى كه در آغاز بحث نقل كرديم وهمچنين دستورى كه خداوند به ابراهيم مى دهد تا چهار مرغ را به شرح ياد شده ذبح كند، مى رساند كه هدف ابراهيم تنها مشاهده احياى مرده نبوده وگرنه كافى بود كه مرده اى را زنده كند بدون آنكه ابراهيم را به انجام اين مقدّمات تكليف كند.
بلكه هدف مشاهده باز گشت اجزاى بدن هر حيوانى به بدن اصلى خود بود، از اين جهت مأمور شد كه پرندگان متعدّدى را ذبح كند وآنها را به هم بياميزد.
اين هدف در صورتى عملى مى گرددكه پرندگان از انواع مختلف باشند، زيرا در غير اين صورت هدف كه بازگشت اجزاى هر يك به بدن اصلى خود بود، تأمين