منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
يوسف گفت:«خواب خود را به برادران بازگو مكن، زيرا كه ممكن است براى تو نقشه اى بكشند» در انسان ايجاد نگرانى مى كند وبا خود مى گويد:سرانجام اين خانواده به كجا منتهى گرديد؟ از اين جهت، قرآن به انتظار خواننده توجه كرده وسرگذشت را از اينجا آغاز كرده ومى گويد:
(لَقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ):« بدون شك در زندگى يوسف وبرادرانش نشانه هايى براى پرسشگران وجود دارد.»
از اين آيه استفاده مى شود كه در عصر نزول قرآن،گروهى به حضور پيامبر رسيده وسرگذشت يوسف را از او خواسته بودند; از اين جهت در آيه، كلمه «سائلين» وارد شده است. اين پرسشگران، طبعاً اهل كتاب بودند كه به هنگام تردد به مكه، به بزرگان مشركان گفته بودند از محمد صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بپرسيد: چرا فرزندان يعقوب از شام به مصر كوچ كردند ونيز بپرسيد كه سرگذشت يوسف چه بود؟ خدا اين آيات را فرستاد، امّا نه به زبان عبرى، بلكه به زبان عربى، تا مؤمنان ومشركان همگى از آن درس عبرت بياموزند.
مقصود از آيات، همان نكات وعبرتهايى است كه در سرتاسر اين داستان وجود دارد. از يك طرف برادران وديگر حوادث، او را از نقطه اى به نقطه اى ديگر منتقل كردند، از طرف ديگر، هنوز از پيامد كار بيرحمانه برادران رهايى نيافته بود كه گرفتارى دوّم براى او پديد آمد... ودر تمام احوال دست عنايت الهى بر سر او بود ومجموع سرگذشت ثابت كرد كه تقوا پيشگان وصادقان در راه زندگى پيروز مى شوند، چنانكه خود يوسف مى گويد: (إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لايُضِيعُ أجْرَ المُحْسِنينَ)(يوسف/٩١).
آتش حسد
برادران از مهر ومحبت يعقوب نسبت به يوسف وبرادرش ـ كه در تاريخ، نام