منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٧
يوسف به ملك، از بخش نخست جدا شده ومسئله محاكمه زنان به وسيله ملك در وسط آمده است. ممكن است علّت آن اين باشد كه قرآن در نقل اين كلام، محاكمه را در وسط قرار داده زيرا تا پيراستگى او ثابت نشود، پيام يوسف همراه با برهان ودليل نخواهد بود. ولى آنگاه كه زنان وهمسر عزيز گفتند: او جوان پاكى است وما در صدد لغزانيدن او بوديم;جا دارد كه يوسف بگويد:(ذلِكَ لِيَعْلَمَ أنِّى لَمْ أَخُنْهُ...).
٢ـ نظر ديگر در اين دو آيه اين است كه اين دو، جزو گفتار زليخاست. وى پس از گواهى دادن به پاكى يوسف، مى گويد: علّت شهادت من بر پاكى او اين است كه بداند من در غياب او (كه فعلاً در زندان است) خيانت نورزيدم و....
براى تأييد اين نظر دلايل سه گانه اى اقامه شده كه به اين شرح است:
١ـ در آغاز آيه لفظ «ذلك» آمده است واين اسم اشاره، مرجعى جز سخن همسر عزيز ندارد.
پاسخ:درست است كه سياق آيه ايجاب مى كند كه مرجع آن، كلام همسر عزيز باشد ومى خواهد علّت گفتار خود را بيان كند:(أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ) چرا (ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِالغَيْبِ) ولى با توجه به علّو مضمون، مى توان از اين سياق رفع يد كرد وگفت: اين آيه تعليل امتناع يوسف از آزادى است، امتناعى كه از جمله:(إِرْجِع إِلَى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ) به دست مى آيد ومفاد آن اين است كه برويد اوّل وضع زنان كذايى را روشن كنيد تا پاكى وطهارت من ثابت شود. پافشارى وامتناع من براى اين است تا روشن شود كه من به زن كسى خيانت نكرده ام; آنگاه مرا آزاد سازيد.
٢ـ اگر اين دو آيه مربوط به يوسف باشد، ميان صدر وذيل تناقضى خواهد بود. در آيه اوّل مى گويد:من هيچ خيانتى را به عزيز مصر روا نداشتم واز سوى ديگر مى گويد:من خود را تبرئه نمى كنم، چرا كه نفس سركش به بديها فرمان مى دهد.
پاسخ اين سؤال روشن است:او در آيه نخست هر نوع خيانت رااز خود نفى