منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
با توجه به اين بيان، روشن مى شود كه اگر خدا، به هنگام گفتگو با فرشتگان مى گويد:(إِنِّى جاعِلٌ فى الأرْضِ خَلِيفَةً)منافات، با آفرينش او در غير زمين ندارد; زيرا اين آيه، ناظر به سرانجام زندگى آدم است كه خدا از آن آگاه بود.
در اينجا سؤال ديگرى نيز مطرح است وآن اينكه: نماينده خدا در زمين چرا در نقطه اى ديگر، آفريده شد وپس از مدّتى به زمين منتقل گشت؟
پاسخ اين است كه: هدف از آفرينش آدم وذريّه او، استقرار در زمين بود وبايد اين مراحل را طى مى كرد تا به اين نقطه، برسد. در طىّ اين مراحل نيز، اسرارى نهفته بود كه بررسى زندگى آدم، آن را روشن مى كند. او بايد دشمن خود را بشناسد وخود وهمسرش در برابر او مجهز شوند، تا بار ديگر فريب او را نخورند وبه اين مطلب نيز واقف شوند كه جايگاه انسان والا همان بهشت است، ولى مشروط بر اينكه مخالفت نورزد اگر مخالفت ورزيد، توبه مى تواند بار ديگر او را، به كمال پيشين باز گرداند. تمام اين تجربه ها براى آدم، در طىّ اين مراحل حاصل گرديد.
٢ـ نهى از شجره وهشدار الهى
خطاب سكونت در بهشت، به آدم صادر شد وتمام نعمتها در آن، فراهم بود ولى روى مصالحى بهره گيرى از درخت خاصى براى آدم ممنوع شد، حالا اين درخت چه بوده است، ماهيت آن براى ما روشن نيست ودر باره آن اقوال گوناگونى (در حدود شانزده قول) نقل شده است. آنچه مسلّم است اين شجره علم ومعرفت نبود واگر هم در تورات[١] به شجره علم ومعرفت تفسير شده است; صحيح نيست. زيرا به حكم آيات پيشين، آدم همه اسماء را فرا گرفت. بنابر اين او از نظر علم ومعرفت در درجه بالايى بود پس چگونه مى توان گفت كه او از نزديكى به درخت
[١] عبارت تورات در پايان خواهد آمد.