منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧١
ووابسته به من بود وسرپيچى تو از سجده بر او، يك نوع سرپيچى از من واظهار تكبّر در برابر كبريايى من است.
سرانجام شيطان مخالفت خود را با فرمان خداوند چنين تفسير كرد: (لَمْ أَكُنْ لأسْجُدَ لبَشَر خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَال مِنْ حَمَإ مَسْنُون)(حجر/٣٣) «هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيده و خاك تيره آفريده اى سجده نمى كنم» ودر آيه ديگرى به ريشه وجود خود وآدم اشاره مى كند وبرترى خود را از اين راه توجيه نموده ومى گويد:(خَلَقْتَنى مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين)(اعراف/١٢) «مرا از آتش واو را از گل آفريده اى.»
اين خيره سر، با چنين اعتراضى كفر ورزيد واز طريق افتخار به ريشه، راه تعصب پيمود وخود را نخستين عاصى وتكبّر را اولين گام عصيان خود معرفى كرد. در كلام خداوند ردّ واضحى بر گفتار او وارد نشده است، امّا اين نه به آن معناست ـ نعوذ باللّه ـ كه او در منطق خود راستگو بوده، بلكه در آيات قرآن به گونه اى اشاراتى در ردّ گفتار او هست; زيرا علّت امر به سجده بر آدم، ريشه آفرينش او نبود، بلكه به خاطر ويژگيهاى خاصى بود كه آدم آن را دارا شد:
١ـ خدا در كالبد او روحى از خود دميد وفرمود:(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ)(ص/٧٢).
٢ـ آفرينش او مورد عنايت خدا بود، چنانكه مى فرمايد:(ما مَنَعَكَ أنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ). (ص/٧٥)
٣ـ به خاطر آموزش «اسما» و يا مبدئيت او براى انسانهاى والا، شرافت خاصى پيدا كرد ومسلّماً از اين جهت بر فرشتگان وابليس برترى يافت.
گذشته از اين، هيچگاه ريشه ها ملاك برترى نبوده، بلكه بايد هر موجودى را نسبت به فعليت او سنجيد وقضاوت كرد. ريشه مشك، همان خون والماس، كربن زغال وميوه هاى معطر، مرهون كودهاست واگر ملاك اين باشد، مسلّماً آدم برتر از