منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧
تاريخ نگارى در مشرق زمين، با تاريخ پادشاهان آغاز مى شود وسلسله هايى كه حلقه هاى تاريخ مشرق زمين را تشكيل مى دهد، سلسله پادشاهان وفرمانروايان است; در حالى كه اگر بخواهيم تاريخ صحيح وسودمندى بنويسيم، بايد تاريخ بشر را،با تاريخ پيامبران آغاز كنيم وحلقه هاى پيوسته آن را،انبيا ورسولان بدانيم، ولى متأسفانه اين كار انجام نگرفته وپيوسته محور تاريخ، فرمانروايان مادى بوده اند.
قرآن روى مصالحى، از برخى پيامبران سخن گفته وبرخى ديگر را مطرح نكرده است. از اين رو در قرآن نام ٢٥ پيامبر آمده، ولى تعدادشان بيش از اينهاست.چون قرآن در صدد بيان زندگى همه آموزگاران الهى نبوده است،چنانكه مى فرمايد: (وَلَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ) (غافر/٧٨):«ما پيش از تو پيامبرانى فرستاديم، سرگذشت برخى را براى تو بازگو كرديم وبرخى ديگر را بازگو ننموديم.»
قرآن از زندگى ملّتها به «أنباء القرى» تعبير مى كند كه ترجمه فارسى آن، «سرگذشت آباديهاى» ومقصود از آن، امّتهايى است كه در آباديهاى بزرگ ويا كوچك به سر مى بردند.«قريه» بر خلاف آنچه كه معروف است، در قرآن به معنى آبادى است كه ده، بخش وشهر را در بر مى گيرد ومخصوص به قسم سوّم نيست تا آن جا كه قرآن از بزرگترين آباديهاى جهان آن روز مانند«مصر»، به لفظ قريه تعبير كرده ومى فرمايد:(واسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِى كُنّا فيها) (يوسف/٨٢): «پدر از آبادى كه ما در آن بوديم، بپرس».
بنابر اين آيات، پيامبران همان طورى كه در آباديهاى كوچك به وظيفه تبليغ برمى خاستند، در آبادى بزرگ نيز انجام وظيفه مى نمودند، بلكه از برخى آيات استفاده مى شود كه پيامبران، در مراكز حساس وبزرگ مشغول تبليغ مى شدند وطبعاً شعاع تبليغ آنان به اطراف نيز مى رسيد; هرگز خدا در هر ده وبخشى پيامبرانى بر نمى انگيخت، بلكه با برانگيختن آنان در مركزى، حجت را بر تابعان آن مركز تمام