منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١
فرشتگان عرضه كرد وخواستار آن شد كه اسامى آنها را بگويند. آنگاه كه فرشتگان اظهار عجز وناتوانى كردند، به آدم فرمان داد تا آنها را از اسامى موجودات آگاه سازد. وقتى آنان را آگاه نمود، خداوند به آنان گفت: آيا من نگفتم كه نهفته هاى آسمان وزمين وآنچه را كه آشكار ويا پنهان مى نماييد، مى دانم؟ در نتيجه برترى آدم ـ به خاطر آگاهى او از اسامى وتعليم آنها به فرشتگان ـ بر آنان آشكار گرديد.
مشكلى كه در اين نظريه مى باشد اين است كه آموزش لغات واسامى موجودات جهان، هر چند نوعى فضيلت وبرترى به شمار مى رود، ولى اين برترى نمى تواند ملاك امتياز آدم، نسبت به فرشتگان باشد. زيرا اين آموزش اگر بر فرشتگان نيز مبذول مى شد، از نظر فضيلت با آدم، يكسان بودند وهيچ نوع امتيازى ميان آنان پديد نمى آمد. در حقيقت مثل اين است كه انسان، از ميان دو نفر كه هر دو استعداد آموزشى دارند، يكى را برگزيند وبه او تعليم دهد، آنگاه به او بگويد حالا تو به فرد ديگر آموزش بده، روشن است كه در اين صورت نمى تواند فرد نخست از فضيلت خاصى برخوردار باشد، جز اينكه معلّم، او را بر ديگرى ترجيح داده است. از طرفى هرگز نمى توان گفت: فرشتگان شايستگى آموزش لغات والفاظ را نداشتند، زيرا فرض اين است كه آدم آنان را آموزش داد.
گذشته از اين، گفتگوى خدا با آنان در مسئله جعل خلافت، گواه بر اين است كه آنان لغتى را دارا بوده واشيايى را مى شناختند واز وضع زمين وانسانهاى پيشين وفساد وخون ريزى آنان آگاه بودند، چيزى كه هست از اسامى همه موجودات، خبر نداشتند واز طريق آدم، آن را نيز آموختند.
بنابر اين، آموزش «اسماء» به آدم چندان فضيلتى نيست كه به موجب آن آدم شايستگى خلافت داشته باشد، و فرشتگان نداشته باشند.