منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦
لفظ از ماده «وسم» به معناى «نشانه» گرفته شده است; هر چند در ادبيات، اسم در مقابل فعل وحرف، معناى ديگرى دارد كه در اين جا مقصود نيست.
«الف ولام» در «الاسماء» در حالى كه مى تواند مفيد استغراق باشد، به قرينه جمله هاى بعدى، «عوض» از مضاف اليه است، يعنى «اسماء المسمّيات» يا «اسماء الأشياء.»
٢ـ از جمله (ثُمَّ عَرَضَهُمْ) استفاده مى شود كه پس از آموزش اسماء به آدم، خدا«مسميات» اين اسماء وواقعيات آنها را، بر فرشتگان عرضه كرد. علّت ارائه مسمّيات اين است كه بعد، از فرشتگان مى خواهد كه اسامى آنها را، بيان كنند و اگر مسمّيات ارائه نمى شد، اين فرمان قابل طرح نبود.
٣ـ متعلق جمله(إنْ كُنْتُمْ صادِقين) مذكور نيست، ولى با توجه به آيه قبل كه فرشتگان، تلويحاً خود را شايسته مقام خلافت دانسته ونسبت به خلافت آدم، لحن استعجاب دارند، مى توان گفت: متعلق اين جمله، ادعاى شايستگى آنان نسبت به مقام خلافت است.
٤ـ جمله (يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ) حاكى است كه فرمان خداوند هنگامى متوجّه آدم شد كه هنوز ارائه مسمّيات، به قوت خود باقى بود وامكان داشت كه به آن با كلمه «بأسمائهم» اشاره شود.
٥ـ جمله (إنّى أعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ والأرضِ)حكايت از آن دارد كه در اين گفتگو، سرّ مكتوم وراز نهفته اى قرار داشت كه برفرشتگان مخفى بود و از اين طريق، آنان به آن راز پى بردند.
٦ـ از گفتار خداوند:(وَأعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُون) استفاده مى شود كه فرشتگان در گفتگوى خدا با آنان، مطلبى را آشكار كرده ومطلب ديگرى را پنهان داشتند وبا توجّه به سياق آيه بايد گفت: شگفتى آنان از خلافت آدم، قسمت آشكار سخن آنان وشايسته تر دانستن خود را از آدم، بخش پنهان آن بوده است.