منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٠
بنيامين تنها ماند وگريه كرد وگفت:اگر برادرم يوسف زنده بود، من نيز با او غذا مى خوردم، درحالى كه بنيامين دوران كودكى ونوجوانى را سپرى كرده، مرد كاملى شده بود وسن او بين سى وچهل بود، معنا ندارد كه چنين انسان كاملى گريه كودكانه كند ويا گفته اند: براى هر دو نفر يك اتاق خواب دادند،بنيامين تنها ماند ويوسف او را به سوى خود خواند. در حالى كه قراين نشان مى دهد كه بنيامين در اين سفر مورد احترام برادران بود، هرگز برادر بزرگ حاضر نمى شود كه او به اين شرايط در آيد. در اينجا بايد بگوييم كه يوسف ترتيبى داد كه با برادر ملاقات خصوصى كند، ولى وسيله ترتيب چه بود، براى ما روشن نيست، چنانكه مى فرمايد:(وَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوَى إلَيْهِ أَخَاهُ)وشگفت اين جاست كه او دو نكته را ياد آور شده:اوّلاً بشارت داد كه من برادر تو هستم وثانياً او را دعوت به گذشت كرد كه از بى مهريهاى برادران صرف نظر كند; چنانكه مى فرمايد:(إِنِّى أَنَا أَخُوكَ فَلاتَبْتَئِسْ بِماكانُوا يَعْمَلُونَ).
ايّام پذيرايى پايان پذيرفت وكاروان در آستانه تحويل بارها قرار گرفتند، در اينجا يوسف، فقط به يك نفر از مأموران خود دستور داد، بدون اينكه كسى متوجّه شود ظرف قيمتى ملك را در بار برادر كوچكتر بگذار.از آن جا كه تقسيم غلّه بر حسب سرانه بود وهر فردى ظرف خود را مى آورد وسهميه دريافت مى كرد، بنيامين نيز ظرف خود را تحويل انبار داد كه آن را پر از غلّه كنند، مأمور يوسف ظرف را در ميان بار او گذارد ودرِ آن را بست وتحويل داد. او بار را بر روى شتر گذارد (فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجِهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فى رَحْلِ أَخِيهِ) به هنگام حركت، ديگر مأموران يوسف، يكباره متوجه شدند كه ظرف پادشاه نيست. شايد آن گماشته خاصّ يوسف به ديگر مأموران گزارش كرد كه ظرف ملك نيست،بى آن كه آنها را از نقشه يوسف آگاه سازد، در اين ميان يك نفر (آن مأمورخاصّ يوسف) فرياد زد كه شما كاروانيان دزديد; چنانكه مى فرمايد:(ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ).