منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٢
اين پولى است كه بابت گندم به كارگزاران عزيز مصر پرداختيم. آنان بدون اينكه ما متوجه بشويم، آن را در ميان بارهاى ما گذارده اند. با اين پول ما مى توانيم براى خانواده خودمان آذوقه بخريم.(پدرجان!برادر را بفرست) ما او را حفظ مى كنيم ودر نتيجه يك بار شتر بيشتر دريافت مى كنيم. در حالى كه آنچه كه دريافت كرده ايم، نسبت به آن چه مى توانيم دريافت كنيم كمتر است; چنانكه مى فرمايد: (وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إلَيْهِمْ قالُوا يا أَبَانَا مَا نَبْغِى[١] هذِهِ بِضَاعَتُنا رُدَّتْ إلَيْنا وَنَميرُ أَهْلَنا وَنَحْفَظُ أَخَانا وَ نَزْدَادُ كَيْلَ بَعِير ذلِكَ كَيْلٌ يَسيرٌ).
گفتگوى برادران، زمينه را آماده ساخت كه بنيامين همراه آنها سفر كند. از اين جهت پدر آماده فرستادن بنيامين شد، ولى گفت:بايد پيمان مؤكد الهى، بدهيد كه او را حتماً براى من مى آوريد، مگر اينكه در محاصره قرار بگيريد(وقدرت از شما سلب شود) اينجا بود كه برادران پيمان الهى دادند و او با ارسال برادر يوسف موافقت كرد; چنانكه مى فرمايد: (قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِى بِهِ إِلاَّ أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى ما نَقُولُ وَكِيلٌ).
در اين آيه سه نكته چشمگير است:
الف:در موافقت خود با ارسال برادر يوسف، شرط كرد كه آنها پيمان الهى بدهند. در اين صورت سؤال مى شود كه پيمان افراد خائن چه ارزشى دارد، مگر نگفته اند:«من جرّب المجرّب حَلّت به الندامة»، هر كس آزموده را بيازمايد پشيمان مى شود. پيمانِ افرادى ارزشمند است كه به عهد خود پاى بند باشند، در حالى كه برادران يوسف فاقد چنين روحيه اى بودند.آنان همانها بودند كه به پدر گفتند: (إِنَّالَهُ لَحَافِظُونَ)، ولى او را به درون چاه فرستادند واز مجموع سوره پيداست كه آنها نسبت به اين دو نفر حساسيّت داشتند.بنابراين بعيد نبود كه بنيامين نيز به سرنوشت يوسف گرفتار شود، چنانكه مى فرمايد:(إذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أحَبُّ إِلَى أَبِينا مِنَّا
[١] «ما» در اينجا ماى استفهاميه است.