منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٦
٦٠ـ اگر او را نياوريد، ديگر پيمانه اى از غله، نزد من براى شما نيست وبه من نزديك نشويد.
٦١ـ برادران به يوسف گفتند: او را از پدرش مطالبه مى كنيم واين كار را انجام مى دهيم.
٦٢ـ يوسف به كاركنان خود گفت:آنچه را كه به عنوان قيمت گندم پرداخت مى كنند، در ميان بارهايشان بگذاريد، شايد پس از مراجعت آن را بشناسند (وبدانند پول در ميان بارها همان بهايى است كه بابت گندم پرداخته اند تا دو مرتبه بيايند).
٦٣ـ وقتى به سوى پدر باز گشتند گفتند : براى دفعه آينده از كيل(غله)محروم شديم. برادرمان را همراه ما بفرست، شايد غلّه نصيب ما شود وماحافظ او هستيم.
٦٤ـ يعقوب گفت:چگونه در باره او به شما اطمينان كنم، همان طور كه قبلاً در باره يوسف اطمينان نمودم. خدا بهترين حافظ ونگهبان واو ارحم الراحمين است.
٦٥ـ وقتى بارهاى خود راگشودند، ديدند بهايى كه بابت خريد غلّه پرداخته بودند در درون بارهاست. گفتند:پدرجان! ديگر چه مى خواهى اين سرمايه ماست كه به ما بازگردانيده شده، ودر سفر دوّم براى خانواده خود غلّه مى آوريم وبرادر خود را حفظ مى كنيم.
٦٦ـ يعقوب گفت:هرگز او را همراه شما نمى فرستم،جز اينكه پيمان وميثاق الهى بدهيد و او را به سوى من بازگردانيد، مگر اينكه حوادث نامترقب شما را فرا گيرد(وقدرت از شما سلب گردد). آنگاه كه برادران به يعقوب ميثاق الهى سپردند، يعقوب گفت:خدا نسبت به آنچه كه مى گويم ناظر است.
٦٧ـ گفت: فرزندانم از يك در وارد نشويد از درهاى گوناگون وارد شويد ومن نمى توانم حادثه اى را اكه از جانب خدا قطعى است دفع كنم، حكم (وقضا وقدر) از آن خداست، بر او توكل كرده ام ومتوكلان بر او توكل كنند.