منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٢
يوسف صدارت او را پذيرفت، در حالى كه مجبور نبود ومن ولايت عهدى را از فردى به ظاهر مسلمان پذيرفتم، در حالى كه مجبور به پذيرفتن آن مقام بودم.[١]
٣ـ خود ستايى در روايات اسلامى مذموم است، در صورتى كه يوسف خود را با جمله (إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ)مى ستايد.
پاسخ: خود ستايى در صورتى مذموم است كه هدف برترى جويى باشد وبه اصطلاح، علم ودانش خود را به رخ اين وآن بكشد تا در سايه تحقير ديگران، مقام وموقعيتى به دست آورد وبه تمايلات درونى خود پاسخ بگويد، ولى هرگاه خدمت به جامعه وتثبيت يك موقعيت حق در گرو معرفى باشد، بايد طرف خود را معرفى كند. در اينجا سكوت نابخشودنى است. يوسف در ميان مناصب متعدد آن روز خواهان سرپرستى امور كشاورزى شد تا از اين طريق، جان ملتى را نجات دهد واين جز با موافقت ملك امكان پذير نبود وموافقت ملك نياز به شناخت وى داشت. از اين جهت بايد خود را معرفى كند وبگويد:من «حَفيظ» يعنى حافظ منافع كشور وبه اصطلاح فرد امين وهم «عليم» ودانا به رموز كار هستم واگر امير مؤمنان ـعليه السّلامـ در برخى از سخنان، خويشتن را معرفى مى كند ومى گويد: «إنّ محلّى منها، محلّ القطب من الرحى ينحدر عنّى السيل ولايرقى إليّ الطير...»[٢] از همين بابت است.
امام صادق ـعليه السّلامـ به اين سؤال چنين پاسخ مى دهد ومى فرمايد:يوسف مجبور به ستايش خويش بود; چنانكه بنده صالح مجبور به معرفى خود بود كه گفت:(وَأنَا لَكُمْ ناِصْحٌ أَمِينٌ).[٣]
٤ـ سرانجام يوسف به مسائل اقتصادى، به عنوان يك اصل مؤثر مى نگرد و در ميان مناصب به اهميت آن پى برده وخواهان آن گرديد.
[١] وسائل الشيعة، ج١٢، ص١٤٦.
[٢] نهج البلاغة، خطبه سوم.
[٣] نور الثقلين، ج٢،ص٤٢٣.