منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٤
ديگر او بود كه بعداً به آن اشاره مى كنيم واگر بدون چنين زمينه سازى، ملاقات دست مى داد، او به صورت يك دانشمند با وى ملاقات مى كرد وچه بسا ممكن است دانشمند خائنى باشد، امّا پس از تحقيق به عنوان يك دانشمند پارسا صفتى كه سراسر زندگى او نقطه قوت بوده، ملاقات مى نمايد.
٤ـ او در مقام پرده بردارى از راز نهفته، نامى از همسر عزيز نمى برد، در حالى كه او اساس اين اتهامها وزندانها بود، زيرا او وهمسرش افراد سرشناسى بودند كه در رديف سران كشور به شمار مى آمدند; فقط به طور كلى در باره زنانى سخن مى گويد كه در ملاقات با يوسف، به جاى بريدن ميوه، دستهاى خود را بريده بودند، از اين رو مى فرمايد:(ما بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِى قَطَّعْنَ أيْدِيَهُنَّ) (ماجراى آن زنانى كه دستان خود را بريدند، چه بود؟) آنگاه مى گويد:( إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ)پروردگار من از حيله آنها آگاه است. مسلّماً مقصود يوسف از اين «ربّ» آفريدگار جهان است واگر روزى در باره عزيز، لفظ «ربّ» به كار برد، در آن زمان به حكم ظاهر، غلام او بود وگفت:(إِنَّه رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاى) . كه تفصيل آن گذشت.
٥ـ مأمور ملك، به سوى او بازگشت، در حالى كه يوسف را همراه نداشت وپيام او را به شاه رسانيد وياد آور شد كه يوسف، هر نوع آزادى از زندان را مشروط به تحقيق در مسئله زنانى خاص كرده واين موهبت را در صورتى مى پذيرد كه ملك در باره آنان به تحقيق بپردازد. در اينجا جا دارد ملك از عقل وخرد او بيش از پيش درشگفت بماند وبيش از پيش به ديدار او علاقه مند گردد.
سرانجام ملك، زنان اشراف را خواست.و از گوشه وكنار فهميد كه آنها دلداده يوسف شده بودند، همسر عزيز نيز در ميان آنها بود. از قراين، عشق آنان را به يوسف به دست آورد، از اين رو به آنان گفت: (ما خَطْبُكُنَّ إذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ)(اين چه ماجرايى بود كه يوسف را به خود دعوت كرديد) اين جمله حاكى است كه پادشاه، عشق آنها را به يوسف از قراين به دست آورده بود. در اين شرايط