منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٣
پس از مدّتى درخواست يوسف را به خاطر آورد; چنانكه مى فرمايد:(وادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّة).
برخى مى گويند كه هر دو ضمير به يوسف بر مى گردد،(فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ) وشيطان باعث شد كه يوسف ياد خداى ذوالجلال را فراموش كند ويوسف به جاى اينكه به خدا استغاثه كند، به بشر پناه برد واز او كمك طلبيد ونتيجه اين ترك اولى اين شد كه او مدّتها در زندان ماند:(فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ).
گرچه اين تفسير در روايات فريقين وارد شده است[١] ولى اين روايات غالباً مرسل وفاقد سند هستند واحياناً به راويانى مثل ابو هريره منتهى مى شود، وبعيد نيست كه احبار وراهبان،در انتشار اين گزارشها دست داشته باشند.
در بخش قبل ديديم كه قرآن، يوسف را از مخلصين مى شمارد:(إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا المُخْلَصِينَ)(يوسف/٢٤) وقرآن، خود صراحتاً فرموده است كه شيطان را به «مخلَصين» راهى نيست:(إلاّعِبادَكَ مِنْهُمُ المُخْلَصِين) (حجر/٤٠) پس يوسف لااقل به حكم اينكه از مخلصان است، بالاتر از آن است كه شيطان به او راه داشته باشد.
رؤياى شاه وتعبير يوسف
تعبير قرآن تا اين لحظه در باره متنفذ مصر، «عزيز» بود كه يوسف توسط او خريده ودر خانه وى بزرگ شد وسپس به عللى كه گفته شد، روانه زندان گرديد.قرآن از اين به بعد، از «مَلِك» سخن مى گويد كه به معناى مالك وبه اصطلاح روز، شاه است. ازاين بيان معلوم مى شود كه او غير از «عزيز» بوده است. بنابراين عزيز، وزير ملك بوده كه بخشى از كارهاى پادشاه در اختيار او قرار داشته وگويا زندان سلطنتى به او سپرده شده بود و آن دو نفر كه مورد خشم شاه قرار گرفتند، به همان زندانى فرستاده شدند كه يوسف در آنجا زندانى بود. ازاين رو بى جهت نيست كه مى بينيم
[١] نور الثقلين:ج٢، ص٤٢٦ـ٤٢٧، والدرّ المنثور، ج٤ ص٥٤١.