منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٢
آيين توحيد دانست. جهان زندگى سراسر بر اساس اسباب ومسببات پيش مى رود. به عنوان مثال كشاورزان بايد دست به اسباب طبيعى زده، زمين را شخم زده، بذر بپاشند، از آب موجود استفاده كنندو پس از روييدن زراعت آن را وجين كنند.
اصولاً كسى كه كوبيدن درهاى طبيعى را مخالف توحيد مى داند، يا به آنها استقلال مى بخشد راه افراط و تفريط را مى پيمايد، شخص نخست توحيد را به صورت صحيح تفسير نكرده و شخص دوم راه شرك را پيموده است. از اين رو، يوسف به آن كس كه اعتقاد به نجات او داشت گفت:وضعيت مرا نزد سرپرست خود بگو وبرسان كه يوسف بدون جرم زندانى شده است واين حكم در باره وى كاملاً ظالمانه است; چنانكه مى فرمايد: (وَقَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ ناج مِنْهُمَا اذْكُرْنِى عِنْدَ رَبِّك). در بخش قبل گفتيم كه «ربّ» در لغت عرب به معناى صاحب است ودرزبان عرب كلماتى نظير «ربُّ الضِّيعة» ،«ربُّ الدّار» و«ربّ المال» فراوان است واگر يوسف در اين مورد لفظ «رب» را به كار برده، مقصود سرپرست است همانطور كه ديديم اين كلمه را در باره عزيز مصر به كار برد:(إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ) ولى متأسفانه انسانهاى گرفتار، پس از رفع گرفتارى فراموشكار مى شوند وغالباً قدر خدمات ديگران را انكار ويا لااقل فراموش مى كنند. ساقى ملك نيز از همين انسانها بود; آنگاه كه به قدرت رسيد موضوع زندان وهمبند خود را مطلقاً فراموش كرد ودر نتيجه يوسف بى گناه سالها در زندان ماند كه قرآن از آن، به (بِضْعَ سِنينَ) تعبير مى كند(كلمه «بضع» در زبان عرب، براى اعداد بين سه ونه به كار مى رود); چنانكه مى فرمايد:(فَأَنْساهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ).
ضمير متصل در الفاظ عبارتهاى «أَنْساهُ» و«ذِكْرُ رَبِّهِ» به ساقى ملك بر مى گردد نه به يوسف، وگواه براين كه مقصود قرآن از ناسى وفراموشكار ساقى ملك است نه يوسف، آيه دوّم بعد از همين آيه است كه متذكر مى شود كه ساقى ملك