منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠١
اكنون هر دو زندانى با بى تابى خاصى منتظرند كه يوسف خواب آنها را تعبير كند. يوسف تعبير هر دو خواب را گفت، بى آنكه تعيين كند تعبير خواب هر يك كدام است، ولى هر كدام، از قراين، تعبير خواب خود را فهميد. او چنين گفت:«يكى از شما دو نفر، ساقى سرپرست خود خواهد شد وديگرى به دار آويخته مى شود وپرندگان هوا مغز سر او را مى خورند.» اما از تصريح به اينكه كدام يك از آنها ساقى سرپرست مى شود وكدام به دار آويخته مى گردد، خود دارى كرد; چنانكه مى فرمايد: (يا صاحِبَىِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِى رَبَّهُ خَمْراً وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأسِهِ).
درست است كه يوسف هر دو خواب را تعبير كرد وتعيين ننمود كه اين واقعيتها از آن كدام يك است، ولى آنها از قرينه كلام فهميدند كسى كه در عالم رؤيا فشردن انگور را ديده، ساقى مى شود وآن كس كه خواب ديده كه نان مى برد وپرندگان هوا ازآن مى خورند، به دار آويخته مى شود. آشكار است كه در بيرون زندان، دادگاه ملك آن دو را به دو حكم متضاد محكوم كرده بود ويوسف از چنين واقعيتى خبر داد وبعداً هم همين كار صورت گرفت; يعنى از آن قضا وقدر هايى نبود كه «بداء» در آن راه داشته باشد; چنانكه مى فرمايد:(قُضِىَ الأمْرُ الَّذِى فيهِ تَسْتَفْتِيانِ) وحتى اگر يكى از آن دو، خواب خود را تكذيب مى كرد، تأثيرى نداشت واگر هم كار نيكى انجام مى داد،در اين موضوع تغييرى انجام نمى گرفت.
به كارگيرى اسباب طبيعى
اينجا يوسف فرصت را مغتنم شمرد وبراى آزادى خود، درى از اسباب طبيعى را زد. اسبابى كه تمسك به آن موافق عقل وشرع است وخود اسلام نيز ما را به آن دعوت كرده است. اين اسباب در نظر انسان موحد وسيله اى بيش نيست كه اگر مؤثر باشد، به اذن خداست. بنابراين، تمسك به اسباب طبيعى رانبايد مخالف با