منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٠
رب» را از خاطر آن شخص برد. ازاين جهت يوسف چند سالى در زندان ماند.
تفسير آيات
محور سخن يوسف،توحيد در عبادت است واين مى رساند كه مراحل ديگر توحيد نياز به تذكر نداشته واعتقاد آنها صحيح وپا برجا بود; يعنى آنان به خداى واجب الوجود كه آفرينش وتدبير جهان برعهده اوست معتقد بودند، امّا به عللى بعضى مخلوقات كه در فصل قبل اسامى آنها آمد را نيز مى پرستيدند.
ابتدا يوسف از داورى فطرت آنها بهره مى گيرد ومى گويد:«آيا خداوند واحد قهّار (كه همگى به آن اعتقاد داريد) شايسته پرستش است، يا اين موجودات ناتوان كه همگى در وجود وهستى وبقا وپايدارى به او نيازمندند؟ چنانكه مى فرمايد:(يا صاحِبَىِ السِّجْنِ ءَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أمِ اللّهُ الواحِدُ القَهَّار) طبعاً پاسخ اين سؤال اين خواهد بود كه خداى واحد قهار شايسته پرستش است.
آنگاه يوسف بر مى گردد براى تكميل توحيد در عبادت و واقعيت معبودهاى آنها را تشريح نموده، توضيح مى دهد كه آنها از خدايى نامى بيش ندارند وهرگز خدا نگفته است اين موجودات ناتوان را بپرستيد; چنانكه مى فرمايد:(ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إلاّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطَان).
به راستى حكم از آن خداست وبايد هرچه را او گفته بپرستيم واو فرمان داده است كه جز آن خداى واحد كسى ديگر را نپرستيم واين اصل در تمام شرايع محفوظ بوده، ولى اكثر مردم از آن ناآگاهند;چنان كه مى فرمايد: (إنِ الحُكْمُ إِلاَّ للّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).
يوسف با اين بيان آيين توحيد را براى آنها شرح داد، ولى چيزى از معاد نگفت.گويا در باره معاد به همان جمله قبلى اكتفا كرد كه فرمود:(إنّى تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْم لا يُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ هُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ).