منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠
در پاسخ تفصيلى كه در آيه بعد آمده است، مسأله تعليم «اسما» را ياد آور مى شود كه آدم، تحمّل فراگيرى آن را داشت وفرشتگان توانايى آن را نداشتند. ما در آينده در باره تعليم «اسما» سخن خواهيم گفت واين مزيت نيز، سبب مى شود كه آدم جامه هستى بپوشد وخليفه خدا گردد واگر مقصود، خلافت از جانب خدا نباشد، ذكر پاسخ تفصيلى وجه واضحى نخواهد داشت.
در اينجا نكته سوّمى است كه مى تواند مجوز نمايندگى آدم، از جانب خدا باشد و آن اينكه در نسل اين جانشين، هر چند انسانهاى فاسد وخونريز بسيار است، امّا در صلب او انسانهاى والا وپاكدامن نيز وجود دارد كه حجتهاى پروردگار، بر مردم به شمار مى روند. شكوفايى چنين گلهاى خوشبو از اين شجره، مجوز آن است كه او را بيافريند وخليفه خود در زمين قرار دهد.[١]
تا اينجا با نظريه نخست، آن هم به دو بيان آشنا شديم. اكنون وقت آن رسيده است كه نظريه دوّم را بيان كنيم:
٢ـ جانشينى از گذشتگان
خلاصه اين نظريه آن است كه آدم ابو البشر، نخستين انسانى نيست كه گام در پهنه هستى نهاده است، بلكه پيش از او جانداران مسئول ومكلّفى [٢] در روى زمين زندگى مى كرده اند وبه عللى منقرض شده اند،بنابر اين مقصود از خلافت، جانشينى آدم از جانب اين گروه از پيشينيان است واصولاً خلافت به معناى رفتن يكى وآمدن ديگرى است. چنانكه قرآن مى فرمايد:(وَ هُوَ الّذى جَعَلَ اللّيلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً) (فرقان/٦٢) «اوست كه شب وروز را جانشين يكديگر قرار داد.»
[١] تفسير قمى:ج١،ص٣٧:«اجعل من ذريّته عباداً صالحين وأئمّة مهديّين واجْعَلْهُمْ خُلَفاء...».
[٢] در روايت نام آن «بنو الجان» آمده است. به تفسير برهان :١/٧٤، حديث ٧ مراجعه شود.