منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧
فرصت استفاده نمود وبراى جلب توجه آنان ادعاى علم غيب كرد وگفت:«هيچ غذايى براى شما نمى آورند، مگر اينكه پيش از آوردن آن، از كم وكيف آن گزارش مى دهم واين علم غيب را خدا به من آموخته است.» اين نوع ادعا نظير ادعاى مسيح است كه به بنى اسرائيل گفت: (وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذلِكَ لآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْْ مُؤْمِنِينَ). (آل عمران/٤٩)
چيزى كه مى تواند مؤيد اين نظر باشد، جمله (قَبْلَ أنْ يَأْتِيكُما)است كه گويا روى آن تكيه مى كند ومى گويد«پيش از آوردن غذا» واقعيت را خبر مى دهم واگر مقصود، تفسير نخست باشد چندان نيازى به اين كلمه به نظر نمى رسد، امّا آنچه اين نظر را دور از ذهن جلوه مى دهد اين است كه در مورد خبر دادن از واقعيت چيزى كه يك ساعت بعد حاضر خواهد شد، لفظ «تأويل»به كار نمى رود; تأويل در مورد شيئ حاضر كه واقعيتى در آينده دارد به كار مى رود، نه چيزى مانند غذاى زندان كه هنوز به دست زندانى نرسيده وبراى او مجسم نگرديده است واگر واقعاً مقصود اين باشد، شايسته بود با جمله اى رساتر ـ مانند آنچه در مورد معجزه حضرت مسيح گفته شد ـ بيان شود.
اكنون سؤال مى شود كه اوّلاً: چرا تعبير خواب راعقب انداخت؟ وثانياً: بنابه تفسير اوّل، چرا آوردن طعام را ملاكِ زمان تعبير و تأويل قرار داد؟
پاسخ سؤال نخست اين است كه يوسف از اين طريق مى خواست پيش از تعبير خواب، آنان را به آيين توحيد دعوت كند وچون آنها در انتظار تعبير خواب خود بودند، قهراً به سخنان يوسف بهتر گوش مى كردند تا سخن او به مقصود آنها منتهى گردد واگر او فوراً خواب آنها را تعبير مى كرد، هر كدام به دنبال كار خود مى رفت وزمنيه اى براى تبليغ باقى نمى ماند. راه نفوذ در انسان اين است كه او را نسبت به شنيدن مطلب تشنه سازند تا به آن كاملاً توجه كرده وخوب گوش فرا دهد.
در باره سؤال دوّم، ياد آور مى شويم كه در آن موقعيت، ساعتى در كار نبود