منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٤
٢ـ عنصر مهم در اين تصميم گيرى همسر عزيز مصر بود. او مى خواست به يوسف تفهيم كند كه زمام امور در دست من است وشوهرم نيز از تصميم من پيروى مى كند.همان شوهرى كه مرا گنه كار شمرد وتو را تبرئه كرد، با نفوذ من، تغيير رأى مى دهد وبا زندان رفتن تو موافقت مى كند وتو چاره اى ندارى جز آن كه به زندان بروى يا به درخواست من پاسخ بگويى واتفاقاً همسر عزيز صريحاً اين را به زنان مهمان گفت;چنانكه قرآن از او حكايت مى كند:(وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ).
٣ـ انتشار موضوع زيبايى يوسف وخبر تأثير آن در زنان حاضر در مجلس، به حدّى كه با ديدن او به جاى بريدن ميوه دستها را بريدند، بلوايى در زنان مصر ايجاد خواهد كرد وهمگان خواهان آن مى شوند كه اين مجسمه زيبايى را از نزديك ببينند وناگفته پيداست كه ظهور چنين انديشه اى در زنان، چه مفاسد اجتماعى پديد مى آورد.
به خاطر يكى يا همه اين علل، همه اين دست اندركاران تصويب كردند كه اورا وارد زندان كنند، امّا اين زندان براى او نردبان ترقى وتعالى بود. همان طور كه درگذشته ياد آور شديم، هر نشيبى براى او مقدمه فرازى شد. به دنبال هر محنتى، مكنتى پديد مى آمد واين بار نيز خواهيم ديد كه از سياهچال زندان، بر اريكه قدرت تكيه مى زند.
زندانى بى گناه
يوسف بى گناه وارد زندان شد، همگام با ورود او به زندان، دو جوان ديگر نيز وارد زندان شدند، چنانكه مى فرمايد: (وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ) واز تورات استفاده مى شود كه اين دو نفر خواجه وبرده بودند.[١]
[١] بعد از اين مقدمات واقع شد كه ساقى وخباز ملك مصر، به آقاى خود ملك مصر خطا ورزيدند، وفرعون با دو خواجگان خود، يعنى بزرگ ساقيان ورئيس خبازان غضبناك شد و ايشان را در خانه سردار لشكريان خاص، در زندان خانه جايى كه يوسف در آن محبوس شده بود حبس كرد وسردار لشگريان خاص، يوسف را بر ايشان گماشت تا اينكه ايشان را خدمت نمايد وايشان مدتى در زندان بودند.(سفر تكوين، فصل چهارم ، جمله هاى ١تا ٥)