منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٣
يكى گفت:من درخواب ديدم كه شراب (انگور) مى فشارم.ديگرى گفت:درخواب ديدم كه نان به سرنهاده وآن را مى برم وپرندگان هوا از آن مى خورند. ما را از تعبير هر دو خواب، اگاه ساز كه ما تو را از نيكوكاران مى دانيم.
٣٧ـ يوسف گفت:(چيزى نمى گذرد) حتى پيش از آن كه غذاى شما رابياورند، من از تعبير آن خبر مى دهم. اين چيزى است كه پروردگارم به من آموخته است.من از آيين وروش گروهى كه به خدا ايمان نداشتند وبه سراى ديگر كافر بودند، دورى جستم.
٣٨ـ واز آيين پدرانم ابراهيم، اسحاق ويعقوب پيروى كردم. شايسته ما نيست به خدا شرك بورزيم. اين فضيلت وكرامتى است كه خدا بر ما ومردم ارزانى داشته، ولى بيشتر مردم سپاسگزار نيستند.
تفسير موضوعى آيات
طهارت نفسانى وپاكى يوسف به نمايش گذارده شد وگواهان گوناگونى بر طهارت دامن او شهادت دادند:همسر عزيزوخود او، شاهدى از خانواده شان وزنان ميهمان گفتند: اين جوان از نظر خويشتن دارى بالاتر وبرتر از آن است كه بتوان بر او دست يافت. او كوه تقواست كه با اين طوفانها از جاى كنده نمى شود.سرانجام، تصميم جديدى اتخاذ گرديد وآن اينكه او را تا مدّتى به زندان بفرستند. هدف از اين تصيمم چه بود؟ در اينجا مى توان مسائلى را حدس زد كه به اين شرح است:
١ـ عشقبازى همسر عزيز ودلباختگى زنان ميهمان، موضوعى نبود كه در محيط همان خانه دفن شود وبه بيرون درز نكند; بويژه اگر پخش مى شد كه اين غلام كنعانى در مقابل غنج ودلال آنها استوار ايستاده وارزشى براى آنها قائل نشده است، در اين صورت مايه آبرو ريزى وهتك حيثيت تمام خانواده هايى بود كه به گونه اى دست اندر كار بودند. از اين جهت يوسف را روانه زندان كردند تا با مقصر جلوه دادن او به گونه اى از هتك حيثيت اين خانواده ها جلوگيرى كنند.