منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٨
١ـ به هنگام ديدن او، وى را بزرگ شمردند وجمال وزيبايى او را فوق تصور دانستند; چنانكه مى فرمايد:(فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ).
٢ـ رفتار معصومانه وعفت فوق تصور يوسف در برابر اين زنان وسكوت مطلق واستقامت واستوارى او در برابر اين مناظر تكان دهنده كه كوه رااز جاى مى كند، سبب شد كه بگويند:اين جوان آلوده نيست ونمى شود او را از اين طريق مهار كرد; چنانكه مى فرمايد:(وَقُلْنَ حَاشَ للّهِ) اين تعبير رابراى اظهار تنزيه وپيراستگى يك انسان، به كار مى بردند وبا اين سخن، يوسف را منزّه دانستند.
٣ـ جمال ظاهرى ودلربايى يوسف، به ضميمه حسن سيرت وپاكدامنى او، سبب شد كه زنان، او را نه بشر بلكه فرشته اى بينگارند; چنانكه مى فرمايد: (ماهذا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلاّ مَلَكٌ كَرِيمٌ).
سرزنش زنان ميهمان به وسيله همسر عزيز
ميهمانان همسر عزيز در بهت وحيرت فرو رفته بودند وآنچه كه هيچ گاه تصوّر اظهار آن را نمى كردند، همگى به زبان آوردند وشيفتگى خود را به اين جوان كنعانى اعلام كردند.در اين هنگام همسر عزيز فرصت را مغتنم شمرد وضربت محكمى بر انديشه هاى آنها نسبت به خود، وارد آورد وگفت:من كسى هستم كه مدّتها بااين فرشته زيبا زندگى كرده ام وسرانجام شيفته او شده ام وشما مرا در باره اين عشق سوزان نكوهش مى كرديد، چه شد كه اكنون خود در نخستين مجلس دلداده او شديد وبه جاى بريدن ميوه، دست خود را بريديد؟ آيا سزاوار است مرا در باره آن ملامت كنيد؟ چنانكه قرآن مى فرمايد:(قَالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِى لُمْتُنَّنِى فِيهِ)اين همان جوان كنعانى است كه شما مرا به خاطر عشق به او ملامت كرديد ومى گفتيد كه نبايد زنى به دنبال غلام خود برود، بلكه اين مرد است كه بايد به دنبال زن كشيده شود، ولى اكنون خود، با يك مجلس، قانون خود را شكستيد. بدانيد كه من او را به سوى