منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٢
بازشناخت، زيرا هر دو اقرار دارند كه درون اتاق مسئله جنسى مطرح بوده، يكى خواهان آن وديگرى گريزان از آن بوده است وهر دو مى گويند كه بيرون دويدن از اتاق براى گريز از دامى بوده كه يكى بر سر راه ديگرى گسترانيده بوده وپيراهن يوسف نيز در اين ماجرا پاره شده، زيرا معنا ندارد كه يوسف در خانه اى مانند خانه عزيز مصر، پيراهن پاره بپوشد.اينك بايد ديد كه پيراهن يوسف از كجا پاره شده است؟ از عقب يا جلو؟هرگاه پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد، زليخا راستگوست و يوسف دروغگو واگر پيراهن وى از عقب پاره شده باشد، جريان بر عكس است.
اكنون بايد ديد اين شاهد با فراست چگونه از اين منظره، راستگو را از دروغگو جدا ساخت. شايد تقرير آن چنين باشد:
اگر يوسف خواهان عمل جنسى وقهراً زليخا از آن گريزان بوده، طبعاً ميان اين دو كشمكش رخ داده ودر اين كشمكش يوسف مهاجم بوده وزليخا مدافع ويوسف پيوسته با زليخا روبرو بوده هيچ وقت پشت به او نمى كرد، طبعاً بايد پيراهن او از جلو پاره شده باشد نه از عقب، رويگردانى در اين جريان متصور نيست زيرا او پيوسته به دنبال زليخا بوده است.
واگر جريان بر عكس بوده وزليخا خواهان عمل ويوسف گريزان بوده است، يوسف به حكم آنكه رودررويى را با زليخا دوست نداشته، قهراً در حال فرار بوده وزليخا به دنبال او وطبعاً براى باز دارى يوسف از فرار، پيراهن او را از عقب گرفته وكشيده وپاره شده است.
درهر حال،خواه اين شهادت يك شهادت علمى وصد درصد باشد يا نباشد، عزيز وآن گواه با فراست، به آن قناعت كردند وچون ديدند پيراهن يوسف از عقب پاره شده، فهميدند كه يوسف در حال فرار از اتاق بوده وزليخا براى بازدارى او از فرار،دست به پيراهن او افكنده تا او را از خروج جلوگيرى كند كه سرانجام منتهى به پاره شدن پيراهن وى شده است.