منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨١
در حالى كه زليخا در آستانه رسوايى بود واز طرفى شعله هاى عشق جنسى زبانه مى كشيد، از كشمكش اين دو نيرو، خودخواهى را مقدّم داشت ولى ادب را در كلام از دست نداد، زيرا:
اوّلاً: از متهم صريحاً نام نبرد وگفت:(مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ).
ثانياً: از عمل زشت صريحاً نام نبرد وفقط گفت:(سُوءاً).
ثالثاً:در مجازات ابهام به كار برد وگفت:(إِلاّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ). ممكن است مقصود از عذاب اليم كشتن باشد ولى زليخا به كشتن يوسف راضى نبود، لذا ميان دو كيفر مخير ساخت كه لااقل زندانى شود تا بتواند به گونه اى او را نجات بخشد.
امّا از به كار بردن لفظ (بِأَهْلِكَ) خواست عواطف شوهر را به سوى خود جلب نمايد. اين تعبيرها حاكى از آن است كه زليخا يك زن معمولى نبوده، بلكه از زنان محترم ومؤدب دربار بوده است.
رسيدگى به شكايت طرفين
يوسف در را باز كرد وهر دو بيرون دويدند كه ناگهان شوهر زليخا را بيرون در مشاهده كردند; چنانكه گفته شد زليخا فوراً خود را تبرئه كرد وتلويحاً يوسف را متهم نمود. در اينجا لازم بود يوسف از خود دفاع كند، امّا دفاعى كوتاه، از اين رو گفت: او مرا به اصرار، به خود دعوت مى كرد ومن براى فرار از انجام تقاضاى او در را باز كردم وبيرون آمدم واو هم به دنبال من آمد.
اين مسئله كوچكى نيست; مسئله ناموس است ونمى توان از كنار آن، به سادگى گذشت. حال چگونه بايد معلوم شود كه كدام يك راستگوست؟
در اين موقعيت شخصى هوشمند وبا درايت حاضر بود، فوراً فكرى به مغز او راه يافت وآن اينكه مى توان با همين شرايط موجود، راستگو را از دروغگو