منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٨
١ـ خدا بلافاصله پس از اين جريان در باره او مى گويد:(إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصينَ). (يوسف/٢٤)
٢ـ شاهدى از خاندان زليخا برا ى شناسايى مجرم، راهنمايى كرد كه اگر پيراهن يوسف از پشت سر دريده شده باشد، يوسف راستگوست وزليخا دروغگو واتفاقاً چنين نيز بود (شرح اين موضوع بعداً خواهد آمد).
٣ـ عزيز مصر به زليخا گفت:(إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ * يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذَا) اين صحنه سازى حيله اى از حيله هاى زنانه وحيله هاى شما زنان بزرگ است! اى يوسف اين جريان را ناديده بگير.
٤ـ زنان مصر كه با زليخا در رابطه بودند، گفتند:(حَاشَ للّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوء)(يوسف/٥١) :«منزه است خدا، ما در باره يوسف بدى سراغ نداريم.»
٥ـ خود زليخا گفت:(الآنَ حَصْحَصَ الحَقُّ أنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقينَ) (يوسف/٥١): « الآن حق آشكار گرديد، من بودم كه او را به سوى خود خواندم واو از راستگويان است.»
ودر جاى ديگر صراحتاً مى گويد:(وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ) [١] (يوسف/٣٢):«من او را به سوى خود خواندم، ولى او خود دارى كرد.»
با اين شهادتها وگواهيها چگونه مى توان به آن نظريات سست و بى پايه اعتماد كرد؟ زيرا مفاد آنها اين است كه يوسف تا لب پرتگاه رفته ومقدمات آن را انجام داده، ولى مانع غيبى او را از عمل زشت بازداشته است; در حالى كه اگر يكى از اين مقدمات انجام گرفته بود، هرگز زليخا نمى گفت:(وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ).
نيز اگر يكى از اين كارها انجام گرفته بود، خدا توبه او را نقل مى كرد،
[١] فخر رازى ، التفسير الكبير، (مفاتيح الغيب) ، ج١٨، ص١١٦.