منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٣
مقصود از «تَمَكُّن» در آيه، همان ورود به خانه يكى از متمكنان مصر است واين تمكن، با فراز ونشيبهايى در زندگانى يوسف ادامه داشت ودر جاى ديگر مى فرمايد: (وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى الأرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ)(يوسف/٥٦) «اين چنين به يوسف در زمين تمكن بخشيديم، تا در هركجا بخواهد،براى خود زندگى كند.»
اگر برادران يوسف خواستند، او را به سرزمينى پرت كنند كه نام ونشانى از او نباشد ودر پيشنهاد خود گفتند:(أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً) خدا در پاسخ آنان مى فرمايد: هنوز چند صباحى ازاين نقشه خائنانه شما نگذشته بود كه ما به يوسف در سرزمين مصر، تمكن وعزّت بخشيديم وطورى در ميان ناز ونعمت فرو برديم كه ديگر در زندگى كمبودى از نظر رفاهى نداشت.
وباز در ردّ انديشه خائنانه برادران، مى فرمايد: (وَ اللّهُ غَالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ). اداره جهان وتقدير مقدرات در دست اوست واو بر كار خود مسلّط است; مى تواند وضع زندگى هر كس را بالا ببرد يا پايين بياورد، چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد:(أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَمْرُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ العالَمينَ) (اعراف/٥٤) «آفريدن واداره كردن در دست اوست.بزرگوار است خداى جهانيان.» لفظ «الأمر» معرَّف به لام، اشاره به امر تدبير است.
جمله:(كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ) دو احتمال دارد:
١ـ مخصوص خود يوسف باشد; يعنى همان طورى كه يوسف را از چاه نجات داديم ولطف خود را شامل حال او گردانيديم; همچنين در اين مرحله نيز او را مشمول لطف خود ساختيم ووارد منزل بزرگ مصر كرديم كه از هر نعمتى برخوردار باشد.
٢ـ ممكن است اين جمله در صدد بيان ضابطه كلى باشد; يعنى اين چنين است سنّت ما در باره نيكو كاران وپرهيزكاران كه پيوسته به آنها پاداش نيك مى دهيم.