منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٨
امّا او از تسلى گرفتن امتناع نمود وگفت كه به نزد پسر خود به قبر محزوناً فرود خواهم رفت وپدرش از برايش گريست».[١]
اين جمله ها با قرآن از جهاتى اختلاف دارد:١ـ در قرآن موضوع پيراهن است، در حالى كه در تورات قبا آمده است.
٢ـ قرآن مى گويد:او خبر قتل فرزندش را تسويل شيطانى خواند وآن را رد كرد، در حالى كه در تورات آمده است كه باور كرد.
٣ـ بر اساس خبر تورات يعقوب در برابر شنيدن خبر دريده شدن فرزندش به وسيله گرگ; بسيار بى تابى كرد وبه سبك خاصى به عزا نشست، در حالى كه در قرآن تنها همان دو جمله آمده است.
نجات يوسف از قعر چاه
يوسف در چاه، تن به تقدير الهى دادوبا قلبى آرام قرار گرفت. برخى از روايات، متذكر دعايى هستند كه در اين حال او آنها را زمزمه كرد وگفت:«اللّهُمَّ إنّى أَسأَلُكَ بِأنَّ لَكَ الحَمْدَ لاإلهَ إلاّ أنْتَ المَنّانُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَالاْرضِ ذُو الجَلالِ وَالإكْرامِ أنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَ أنْ تَجْعَلَ لى مِمّا أَنَا فيهِ فَرَجاً وَمَخْرَجاً»[٢] يعنى:خداوندا از تو درخواست مى كنم به اينكه ستايش خاص توست،هيچ معبودى جز تو نيست كه بسيار بخشنده نعمت،پديد آورنده آسمانها وزمين،صاحب شكوه وبزرگوارى هستى، از تو مى خواهم كه بر محمد وآل محمد درود بفرستى وبراى من گشايش وخلاصى از آنچه در آن هستم قرار دهى.
همان طورى كه برادران يوسف، حدس زده بودند:كاروان تجارى كه از «مدين» عازم مصر بود، از آن سرزمين عبور كرد ودر نقطه اى فرود آمد تا مقدارى آب
[١] تورات، سفر تكوين، فصل ٣٧، آيه هاى ٣١ـ ٣٥.
[٢] نور الثقلين، ج٢، ص٤١٦ (در اين كتاب دعاهاى ديگرى نيز از يوسف نقل شده است).