منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٧
به معناى آرايش وكلام خالى از حقيقت است.
با جمله دوّم خواست بگويد: تنها عكس العمل من در مقابل اين كار، اين است كه شكيبايى استوار و بسيارى از خود نشان مى دهم; چون صبر من براى خداست طبعاً استوار خواهد بود ودر عين حال از خداوند متعال كمك مى طلبم كه در اين مصيبتى كه پيش آورده ايد، مرا كمك كند.
يعقوب با اين دو جمله غائله را خاتمه داد، گويا آب از آب تكان نخورده[١] وبه اين صورت آبروى خاندان خود را حفظ كرد وفرزندان را از تفرق ودست كشيدن از كار وزندگى باز داشت. آنچه كه يعقوب را به اين كار واداشت دو چيز بود:
١ـ آگاهى او از دورغ بودن اين گزارش واين كه يوسف وى زنده است.
٢ـ به هنگام تهاجم مصيبت، بايد در برابر دشمن، دژى محكم وقلعه اى آهنين پديد آورد، تا به داخل نفوذ نكند،از اين رو او صبر را به عنوان دژ نيرومندى اتخاذ كرد، تا وضع داخله در هم نشكند، ولى در عين حال از خارج نيز (از خدا) نيرو طلبيد كه پرده را بالا بزند وواقعيات را روشن كند.
آنچه كه شايسته انبياست همين است كه اين آيات مى گويند، نه آنچه كه در تورات به اين شرح آمده است: «آنگاه قباى يوسف را گرفتند وبزغاله اى كشته، قبا را به خون فرو بردند، وآن قباى رنگارنگ را نزد پدرشان رسانيده گفتند اين را يافتيم.پس تشخيص بده كه قباى پسرت است يا نه واو را تشخيص داده گفت:«قباى پسر من است وجانور درنده او را خورده است يقين كه يوسف دريده شده است. پس يعقوب جامه هاى خود را دريد وپلاس به كمرش بست وروزهاى بسيارى از براى پسرش نوحه گرى نمود وتمامى پسران وتمامى دخترانش از براى تسلى دادن به او برخاستند;
[١] اگر يعقوب بعدها اظهار بيتابى مى نمود، ربطى به آغاز جريان ندارد، لحظه حساس همين لحظه نخست بود كه او با كمال درايت به مذاكره خاتمه داد.