منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٦
اين جاست كه مى توان گفت دروغ كه شاخه اى از باطل است، پايدار نمى ماند وسرانجام گوينده آن رسوا مى شود; زيرا حقيقتِ ثابت براى خود شواهد ولوازمى در جهان هستى دارد، دروغگو با دروغ،چهره حقيقتى را مى پوشاند، امّا نمى تواند چهره لوازم متعدد وفراوان آن را نيز بپوشاند، زيرا غالباً از آنها غفلت مى كند يا به لوازم پى نمى برد، مثلاً در همينجا، حيات يوسف، ملازم با سالم بودن پيراهن ولازمه مرگ او با دريدن گرگ، پاره شدن پيراهن است. آنان بر حيات يوسف پرده افكندند واو را «كشته » و«طعمه گرگ» معرفى كردند، ولى نتوانستند بر لازمه حيات او كه درستى پيراهن بود، پرده بكشند، از اين رو قرآن مى فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لايَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ) (زمر/٣) «خدا آن دروغگوى حق پوش را هدايت نمى كند».
واكنش يعقوب در مقابل اين گزارش
يعقوب كه با تمام ذرات وجود خود فرزند دلبندش را دوست مى داشت، با چنين خبر سهمگينى كه دل هر پدر را مى سوزاند، روبرو شد وجا داشت در چنين هنگامى پيراهن چاك كند، سيلى بر سر وصورت خود بزند وكارهاى ديگرى كه انسانها در مصيبتهاى بزرگ انجام مى دهند مرتكب شود، ولى عجيب اين است كه او با دوجمله به مذاكره خود با برادران يوسف خاتمه داد ومسئله را خاتمه يافته تلقى كرد وزمينه را فراهم ساخت كه برادران از فكر يوسف بيرون آيند ودنبال كار وزندگى خود بروند. آن دو جمله عبارتند از:
١ـ (قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أنْفُسُكُمْ أَمْراً).
٢ـ ( فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلى ما تَصِفُونَ).
يعقوب با جمله نخست، از نااستوارى گزارش خبر داد وگفت:«اين چيزى است كه نفس اماره شما براى شما آراسته است»، «سَوَّلَ» در زبان عرب از «تَسْويل»