منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٠
مسلماً آن رستگارى كه قتل يا تبعيد سبب آن مى شود، بايد همان رستگارى دنيوى از نظر آنها باشد.
آيه پيش، همين قدر، ياد آور شد كه دو نظريه در باره يوسف مطرح بود:يكى قتل وديگرى تبعيد، ولى يكى مشخص نشد. آيه بعد مى رساند كه يك نفر از آنان، توجه اكثريت را به طرح سوّمى جلب كرد(هرچند اين طرح هم به تبعيد منتهى مى شد) وآن طرح اين بود كه گفت:يوسف را نكشيد، بلكه او را در مخفيگاه درون چاه بگذاريد تا كاروانهاى تجارى به هنگام عبور، او را از چاه بيرون كشند وهمراه خود ببرند.چنان كه مى فرمايد: (قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لاتَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِى غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ).
ذيل آيه كه مى فرمايد:(إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ) حاكى از آن است كه اين فرد در ميان آنان چندان علاقه اى به هر دو پيشنهاد نداشت وگفت:حالا كه بناست او را از خانه وكاشانه پدر دور سازيم، لااقل كارى كنيم كه وسيله مرگ او نباشيم.
چاه در لغت عرب، نامهاى مختلفى دارد مانند:«بِئْر»، «جُبّ»، «طَوىّ» و«قُلَيْب»، هرگاه چاه را سنگ بست كنند، به آن «طوِىّ» مى گويند ودر غير آن صورت، آن را «بِئر» يا «جُبّ» مى نامند.
«غيابت» در لغت عرب به قعر چاه مى گويند كه چشم را ياراى ديدن آن نيست وبرخى گفته اند كه «غيابت» مخفيگاهى است كه در نزديكهاى قعر چاه و در جدار آن ايجاد مى كنند كه فرد به آسانى در آنجا بنشيند ودلو را پر كند بدون اينكه خود وارد آب شود واز اين طريق دلو را بالا بفرستد، تا دلو ديگرى برسد.
اجراى توطئه
برادران متفقّاً تصميم گرفتند كه اين پيشنهاد را عملى سازنند، از اين رو دور پدر جمع شدند واز درِ دلسوزى وارد شدند وگفتند: