منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥
اصطلاح، خليفه خدا در زمين است; همان طورى كه از نظر اعتقاد اسلامى، پيامبران وامامان، جانشينان خدا در روى زمين هستند. اما بسيار روشن است كه معناى خلافت آدم ويا تمامى فرزندان او كه در آينده خواهيم گفت، با مفهوم خلافت پيامبران وامامان، كاملاً متفاوت است.
گاهى تصور مى شود[١] كه اگر مقصود، خلافت از جانب خدا باشد، بايد اين خلافت، بر يكى از دو محور زير دور بزند:
١ـ جانشينى در الوهيت واينكه آدم «اله» روى زمين باشد.
٢ـ جانشينى او در ربوبيت وكردگارى واين كه آدم «ربّ» زمين ومدير ومدبّر آن باشد كه هر دو انديشه، شرك واز نظر قرآن محكوم است.
چگونه آدم مى تواند «اله» زمين باشد، در حالى كه قرآن مى فرمايد:(وَ هُوَ الّذى فى السَّماء إلهٌ وَ فى الأرْضِ إلهٌ)[٢]«اوست خداى آسمان وخداى زمين» چگونه آدم مى تواند مدبّر وكارگردان زمين باشد، در حالى كه حكم ـ تكويناً وتشريعاً ـ از آنِ خداوند است:(إنِ الحُكْمُ إلاّ للّهِ). [٣]
طرح اين دو احتمال مايه شگفتى است، زيرا جهت جانشينى، منحصر به اين دو مطلب: «الوهيت» و«ربوبيت» نيست تا با نفى اين دو مسئله، جانشينى از جانب خدا منتفى گردد. بلكه جهات ديگرى نيز، مى تواند مايه خلافت آدم، از جانب خدا باشد كه اكنون بيان مى كنيم.
الف: نمايندگى به مفهوم نمايانگرى است
نمايندگى آدم از جانب خدا، از كيفيت آفرينش آدم، سرچشمه مى گيرد واو با وجود خود وكمالاتى كه در او نهفته است وآنچه را كه در آينده مى تواند به دست
[١] الفرقان: ج١، ص٢٨٠.
[٢] زخرف/ ٨٤.
[٣] انعام/ ٥٧، يوسف/٤٠،٦٧ .