منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٠
مى كند:(وَلَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالبَيِّنَاتِ فَما زِلْتُمْ فى شَكّ مِمّا جاءَكُمْ بِهِ حَتّيإِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُُّّ اللّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ) (غافر/٣٤):«يوسف پيش از اين، با آيات روشن به نزد شما آمد وپيوسته شما در رسالتى كه آورده بود، شك وترديد داشتيد تا آنگاه كه درگذشت، گفتيد: ديگر خدا پس از او پيامبرى برنخواهد انگيخت.اين چنين خدا افراد اسراف كار وشكّاك را در گمراهى مى گذارد».
ازخصوصيات سرگذشت يوسف اين است كه فقط يك بار در قرآن، آن هم به صورت پيوسته وارد شده است; در حالى كه سرگذشت ديگر پيامبران در قرآن، به صورت متفرق وپراكنده وبه ظاهر مكرر آمده است. شايد نكته آن اين باشد كه نتيجه گيرى كامل از سرگذشت او در گرو اين است كه شنونده آن را به صورت پيوسته بشنود ودر غير اين صورت خواننده به صورت كامل به اهداف اين سرگذشت پى نمى برد.
هركسى از مطالعه سوره سوره يوسف، بهره خاصى مى برد:
١ـ يك مرد الهى وعارف كه مجموع اين سوره را مطالعه مى كند، ولايت الهى را بر بنده مخلص خود كه در دل جز مهر خدا وعشق به او چيزى نداشت، متجلى مى بيند. ومشاهده مى كند كه چگونه عنايت الهى شامل بنده اى است كه پيوسته با مصيبتها ومشكلات روبرو مى شود وهر موقع در مشكلى قرار مى گيرد، دست حق آن را برطرف مى كند. از آغاز زندگى محسود برادران مى شود، تا اينكه به بهانه تفريح وگردش در بيابان، او را از پدر مى گيرند وپس از مشورتهاى فراوان او را به درون چاه مى اندازند. ولى عنايت الهى او را از چاه نجات مى دهد ولى چيزى نمى گذرد كه به بند اسارت و بردگى مى افتد; باز هم عنايت خداوندى او را از بند اسارت مى رهاند ووارد خانه هاى سلطنتى مى نمايد; امّا در آنجا نيز همسر عزيزِ مصر، وى را ناجوانمردانه متهم مى كند وچيزى نمى گذرد كه برائت او به نوعى