منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٨
ب ـ مؤمنان (إِنَّ فِى ذلِكَ لآيةً لِلْمُؤْمِنِينَ).(حجر/٧٧)
شايد بتوان گفت كه مقصود از «متوسّم» همان مؤمنان است ودر حقيقت مؤمنان واقعى افراد هوشيارى هستند كه از علامتها وآثار پى به صاحبان آثار مى برند، تو گويى ميان ايمان وفراست رابطه تنگاتنگى است ودر سوره عنكبوت مايه عبرتى براى خردمندان مى داند ومى فرمايد:(وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيةً بَيِّنَةً لِقَوْم يَعْقِلُونَ)(عنكبوت/٣٥):«از ويرانيهاى آنها، نشانه اى روشن براى خردمندان باقى گذارديم» وگروه خردمند، همان «متوسّمان» است.
خدا براى عبرت گرفتن از آثار قوم لوط ياد آور مى شود كه هنوز ويرانه هاى آنان بر سر راه شما ديده مى شود. و شما مى توانيد از اين ويرانه ها ديدن كنيد ودر باره آنها بينديشيد، چنانكه مى گويد:(وإِنَّها لَبِسَبيل مُقيم) يعنى شهر قوم لوط در طريقى است كه مسافران در مسير، آن را مى بينند وهم اكنون اين آثار باقى است(مقيم). مفسّران مى گويند: اين همان شهر سدوم ميان مدينه وشام است. ودر آيه ديگر خطاب به مشركان عرب مى فرمايد:(وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ * وَ بِاللَّيلِ أَفَلا تَعْقِلُونِ)(صافات/١٣٧ـ ١٣٨) «شما صبحگاهان وشب هنگام بر آنها عبور مى كنيد.»
خدا در اثناى بيان حادثه لوط به جان پيامبر سوگند ياد مى كند ومى گويد:(لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ)(حجر/٧٢):«سوگند به جان تو،اى محمدصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم كه اين مردم در مستى شهوات سرگردانند.» سوگند به جان پيامبر بسان سوگند به خورشيد وماه نيست، سوگند در قسم دوّم به منظور دعوت به مطالعه در اسرار طبيعى آنهاست، در حالى كه سوگند در اينجا براى اظهار فضيلت وكرامت پيامبر است; از اين رو ابن عباس مى گويد:هيچ جاندارى نزد خدا گراميتر از پيامبر نبوده وهرگز خدا به زندگى كسى جز زندگى او سوگند ياد نكرده است; آنجا كه مى فرمايد:(لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ).