منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
ترجمه آيات
١ـ آنگاه كه فرستادگان ما به خانه لوط آمدند، از آمدن آنها نارحت ودلتنگ شد وگفت: امروز روز سختى است.
٢ـ قوم او به سرعت به سوى خانه وى آمدند و از پيش نيز كارهاى زشت انجام مى دادند، لوط براى (جلوگيرى از ارتكاب عمل زشت با ميهمانان) به آنان گفت: اينها دختران من هستند، براى شما پاكيزه ترند(با اينها ازدواج كنيد) از مخالفت خدا بپرهيزيد ومرا در باره ميهمانانم شرمنده نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده اى نيست؟
٣ـ در پاسخ گفتند: تو مى دانى ما با دختران تو كارى نداريم ومى دانى كه ما چه مى خواهيم.
٤ـ لوط گفت:اى كاش من داراى نيرو وقدرتى بودم، يا تكيه گاه وپشتيبانى داشتم (كه در سايه آن با شما مى جنگيدم).
٥ـ آنگاه كه فرستادگان ما به خانه لوط وارد شدند.
٦ـ لوط به آنان گفت: شما ناشناس هستيد.
٧ـ واردين گفتند: ما با عذابى آمده ايم كه قوم تو در آن شك وترديد مى كنند.
٨ـ وبا عذاب قطعى به اين سو آمده ايم ودر اين گفتار راست گو هستيم.
٩ـ مردم شهر در حالى كه به يك ديگر بشارت مى دادند، رو به خانه لوط آوردند.
١٠ـ لوط به آنان گفت: اينان ميهمانان من مى باشند ومرا پيش ميهمانان شرمنده نسازيد.
١١ـ واز عذاب خدا بپرهيزيد ومرا سرافكنده نسازيد.
١٢ـ آنان به وى گفتند: ما به تو گفتيم كه ميهمان نپذيرى.
١٣ـ لوط گفت: آنان دختران من هستند، اگر مايليد (با آنان ازدواج كنيد).