منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٨
«نبوّت» وبه حامل آن «نبىّ» ميگويند.
به عبارت ديگر: از اينكه انسانى داراى، آن چنان قدرت روحى وكرامت نفسانى است كه مى تواند با عالم بالا تماس بگيرد وپيامهاى الهى بر قلب او نازل گردد، به اين مقام «نبوت» وهر فرد حامل آن را «نبى» مى گويند.
و اين فرد از آن نظر كه مأمور است اين پيامها را به مردم برساند ولى خود فاقد هر نوع امر ونهى است، «رسول» ومقامش را «رسالت» مى نامند. از اين رو در قرآن لفظ «رسول» و«رسالت» غالباً با لفظ يا افعالى كه از ماده تبليغ مشتق است همراه مى باشد.
نبى ورسول در اين مقام ومنزلت از خود فرمان ودستورى ندارند بلكه نقش آنان نقش يك واسطه اى است كه از مقام بزرگترى، تكاليفى را به افراد مى رساند وبرخى از آيات كه پيامبر را «منذر» وبشارت دهنده اى بيش نمى داند مانند:(إنْ أنَا إلاّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ)(اعراف/١٨٨) يا (ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ البَلاغُ)(مائده/٩٩) ناظر به اين دو حالت است.
ولى هرگاه چنين نبى ورسولى در طول زندگى در بوته يك رشته امتحانها وآزمونها قرار مى گرفت و كمالات درونى خود را به مرحله فعليّت مى رساند، به مقام سرپرستى جامعه نيز منصوب مى گرديد كه علاوه بر مقام اخذ پيام ووظيفه ابلاغ رسالت، به پيشوايى نيز مى رسيد و شخصاً داراى امر و نهى و تكليف ودستور مى گرديد واو را امام جامعه مى خواندند ودر حقيقت يك مديريت صحيح وجامع در پرتو پيامهاى الهى نصيب او مى شد، همان مقام امامت است كه متصدى آن را امام مى ناميدند.
گواه بر اينكه مقصود از امامت همان عهده دار بودن اداره جامعه وتنظيم امور امّت مى باشد، اين است كه ابراهيم در اينجا اين مقام را براى فرزندان خود مى طلبد وخدا نيز به درخواست او در باره آن ذريّه غير ظالم پاسخ مثبت مى دهد. و در آيات