منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٧
گويا وظيفه مسيح يك نوع باز سازى شريعت تورات بود كه بنا به مقتضاى زمان، برخى از محرّمات را حلال سازد.
در عين حال احتمال دارد علّت اينكه در مقام مقايسه، موسى وكتاب او را به عنوان امام، معرفى مى كند ونامى از مسيح نمى برد، به خاطر اين باشد كه طرف سخن، يهودان مدينه بودند وگرنه از مسيح نيز نام مى برد.
از اين بيان روشن مى شود كه پيامبر گرامى اسلام نيز به اين معنا امام بوده است. درست است كه پس از او پيامبر ويا پيامبرانى نيامده اند كه نبوت آنان در شعاع نبوت وى قرار گيرد. امّا از اينكه نبوت او جهانى ودايمى است وبشر در تمام قرون تا روز رستاخيز در شعاع نور كتاب وشريعت او قرار دارند، در حقيقت امام مردم مى باشد.
همچنين درست است كه پس از پيامبر گرامى اسلام پيامبرى نخواهد آمد، امّا پس از او انسانهاى محدَّثى آمدهاند كه فرشتگان با آنها سخن مى گفتند وهمه آنان در شعاع نبوّت پيامبر گرامى ودر قلمرو شريعت او قرار داشتند.
شكّى نيست كه اين مقام، مقام بزرگى است وابراهيم اين مقام را پس از تحمّل مرارتها، تلخى امتحانها وآزمونهاى سخت به دست آورد و به پيشوايى پيامبران پس از خود رسيد.
٢ـ فرمانرواى مطاع
برخى از پيامبران مقامى به نام «مقام فرمانروايى» داشتند واين جز مقام رسالت ونبوت آنها بوده است وتفكيك اين سه امر از يك ديگر، در گرو اين است كه اين سه مقام به صورتى روشن بيان شوند.
كلمه «نبى» از «نبأ» گرفته شده كه به معناى خبر مهّم مى باشد وعمل انسانى را كه با عالم بالا در اتصال وتماس مى باشد واخبار وگزارشها را از آن جهان مى گيرد