منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٢
خطورهاى خلاف را از خانه دل براند واين مطلب جز با نشان دادن احياى مردگان امكان پذير نبود، او هرگز تشبيه وتمثيل و اينكه دعوت خدا از مردگان بسان دعوت تو از مرغان پراكنده وآمدن آنها به سوى تو است، دردى را دوا نمى كند قدرت اين تشبيه، بالاتر از وحى الهى نيست كه وى از آن راه، به صحّت رستاخيز يقين وايمان پيدا كرده بود.
٢ـ اگر معناى آيه اين است كه هر يك از چهار مرغ را به صورت زنده سركوهى قرار دهد، سپس آنها را بخواند پس چرا مى فرمايد:(ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءاً): «سر هر كوهى جزئى از آنها را قرار بده»، بلكه بايد بگويد: «ثمّ اجعل على كل جبل منهنّ واحِداً». سر هر كوهى يكى از آنها را قرار بده.
لفظ «جزء» حاكى از آن است كه وى مرغها را به هم آميخته بود وآميختگى جز با سر بريدن وقطعه قطعه كردن وآميختن آنها به هم امكان پذير نيست.
٣ـ لفظ «فصرهنّ» در لغت عرب به معناى قطع كردن نيز آمده است ولفظ «اليك» حاكى است كه اين لفظ علاوه بر آن، متضمّن معناى ديگرى از قبيل مأنوس كردن ومتمايل ساختن نيز هست. گويى معناى جمله اين است كه آنها را همراه با مأنوس ساختن به خويش، بكش وسرهاى آنها را ببر.
از اين بيان روشن مى گردد كه خداوند بزرگ در روز رستاخيز اجزاى بدن هر انسانى را هر چند جزو بدن انسان ويا حيوان ديگرى شده باشد، به بدن اصلى باز مى گرداند وانسان كاملى را مى آفريند واختلاط اجزا، مانع از بازگشت هر جزئى به بدن اصلى نمى گردد.
اتّفاقاً چيزى كه از قلب ابراهيم خطور كرد همين بود، وى ديد كه مردارى كه نيمى از آن در دريا ونيمى ديگر در خشكى است، مورد هجوم دسته اى از حيوانات دريايى وخشكى قرار گرفته است به طورى كه پس از اندكى، بدن مردار جزو بدن اين حيوانات خواهد شد. در اين موقع ابراهيم خواست نحوه بازگشت عضوى از