منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٩
بخش دوّم از زندگى قهرمان توحيد
مهاجرت ابراهيم به سرزمين فلسطين
با بخش نخست از زندگى ابراهيم آشنا شديم وحوادثى را كه در اين بخش رخ داده وقرآن نيز آن را مطرح كرده بود بيان كرديم. اكنون نوبت بخش ديگر از زندگى او مى رسد.
اين بخش با مهاجرت ابراهيم از بابل به سوى فلسطين آغاز مى شود وانگيزه مهاجرت او روشن است، زيرا يك فرد مصلح آنگاه كه محيط را براى افشاندن بذر تبليغ مساعد نديد، ناچار مى گردد به سرزمين مناسبترى برود، از اين رو او به قوم خود چنين خطاب مى كند:(وَ قَالَ إِنِّى ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّى سَيَهْدينِ) (صافات/٩٩): «من به سوى پروردگار خود مى روم، او به زودى مرا هدايت مى كند».
شايد مقصود هدايت به نقطه اى است كه در آنجا توفيق تبليغ وتأثير ممكن باشد. در آيه ديگرى مى فرمايد:(وَنَجَيّناهُ وَ لُوطاً إِلَى الأرْضِ الَّتِى بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ) (انبياء/٧١): «او ولوط را (كه ازبستگان ابراهيم بود) نجات داديم وبه سرزمينى روانه كرديم كه آنجا را براى جهانيان پربركت قرار داديم».
از اين جمله مى توان به دست آورد كه او به سوى فلسطين مسافرت كرد; زيرا قرآن از همين سرزمين، شبيه به اين جمله ياد كرده است آنجا كه در باره مسجد اقصى چنين مى گويد:(الَّذِى بَارَكْنا حَوْلَهُ)(الاسراء/١)
وباز مى فرمايد: (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّى مُهاجِرٌ إِلَى رَبِّى إِنَّهُ هُوَ العَزِيزُ