منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٠
٢ـ ابراهيم: بت بزرگ كرده است به عنوان شاهد از بتهاى شكسته بپرسيد اگر سخن مى گويند.(بَل فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ).
٣ـ هيئت داوران سر به زير افكندند و با كمال شرمندگى به ابراهيم گفتند: تو مى دانى كه اينها سخن نمى گويند، چگونه مى گويى از خود آنها بپرسيم؟(ثُمَّ نُكسُوا عَلى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ).
٤ـ ابراهيم فرصت را مغتنم شمرده براى وارد كردن آخرين ضربت تبليغى به آنان گفت:چگونه چيزى كه نه به شما سود مى رساند ونه زيان مى پرستيد ؟ اف بر شما وبر معبودهايتان چرا نمى انديشيد؟(قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا ينْفَعُكُمْ شَيئاً ولا يَضُرُّكُمْ أُفّ لَكُمْ وَ لِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ).
چرا بتها را مى پرستيد؟ در حالى كه شما واين بتها را كه ساخته ايد، خدا آفريده است (أتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَاللّه خلَقَكُمْ وَ ما تَعمَلُونَ).
در اينجا ابراهيم با كمال صراحت مى گويد: بتها را بت بزرگ شكسته است وبراى كلام خود قيد وشرطى اضافه نمى كند. آيا او در اين گفتار، مرتكب دروغ شده؟ يا به توريه سخن گفته است؟ يا كلام او از هيچ يك از اين دو مقوله نبوده است; زيرا راست ودروغ ويا توريه از صفات كلام متكلّم است كه مى خواهد از روى جدّ سخن بگويد، مى خواهد به طرف چيزى را تفهيم كند، امّا ابراهيم از چنين موضع سخن نمى گويد، بلكه او اين سخن را به صورت طعن وطنز گفت وخود او ومخاطب نيز مى دانستند كه او اين سخن را از روى جدّ نمى گويد.
انگيزه اين سخن اين بود كه آنان را به اعتراف وادارد، ودر پاسخ او بگويند: ابراهيم! مرد حسابى! ما را مسخره كرده اى؟! تو مى دانى اينها قادر به سخن گفتن نيستند. چگونه بگوييم بت بزرگ عامل اين كار است واينان شاهدند؟ تمام هدف ابراهيم از اين طعن آن بود كه آنان اين سخن را به زبان آورند تا ابراهيم فرصت را مغتنم بشمارد ودر اين مجمع عظيم آخرين ضربت تبليغى خود را بر آنان وارد سازد،