منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٦
كرد(فنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ) وگفت: من بيمارم!(فَقالَ إنّى سَقيمٌ)وآنان نيز عذر او را پذيرفتند وشهر را ترك كرده وبيرون رفتند.
در اينجا دو سؤال مطرح است:
١ـ مقصود از نظر به ستارگان چه بوده است؟
٢ـ چگونه گفت من بيمارم، در حالى كه مى گويند بيمار نبود؟
مفسران احتمالات گوناگونى داده اند كه نقل همه آنها به طول مى انجامد، ولى در پاسخ هر دو سؤال مى توان گفت:دليلى وجود ندارد كه ابراهيم سقيم وبيمار نبوده است واگر در برخى روايات آحاد آمده است كه او بيمار نبوده، نمى توان در تفسير آيه به آن اعتماد كرد. اگر او بيمار نبود مى توانست به عذرهاى ديگر متوسّل شود بدون اينكه دروغ بگويد يا توريه كند. انسان در محيط زندگى ده ها كار دارد كه مى تواند يكى از آنها را مانع از خروج خود از شهر معرفى كند.
وامّا اينكه به ستاره نگاه كرد شايد بيمارى خاصّى بوده كه با طلوع وافول ستاره عارض او شده بود.[١] وهيچ بعيد نيست كه آنان شب هنگام شهر را ترك كردند واز هواى خنك شب ونسيم دلنواز آن در بابل بهره مند شدند. چه بسا عيد آنان مصادف با ايام تابستان بود در اين صورت شب براى اجراى مراسم مناسب تر مى باشد.
گاهى گفته مى شود: مردم بابل ستاره شناس بوده وحتّى بتهاى خود را به صورت ستارگان ميتراشيدند واز مطالعه وبررسى اوضاع كواكب بر حوادثى پى مى بردند وابراهيم نيز براى اقناع آنها كه واقعاً مريض است به ستارگان نگريست وبيمارى خود را پيش بينى كرد.
بابليان شهر را ترك گفتند ومراسمى در بيرون شهر بر پا كردند، ابراهيم كه مدّتها در پى فرصت بود تا ضربه شكننده اى بر خدايان دروغين آنان وارد سازد، از جاى برخاست وبا تبر بتها را درهم شكست وفقط يكى را سالم باقى گذاشت. قرآن
[١] الميزان، ج١٧، ص١٤٨.