منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٧
اين رو، پس از طرح فرضيه مدبّر بودن ستاره، ماه وخورشيد، سپس ابطال هر يك از آنها، از طريق افول وغروب وعدم حضور نسبت به مورد تدبير، به سائقه فطرت، به خداى جهان توجّه نموده وگفت:(وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّموَاتِوَ الأرضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ المُشْرِكينَ): «من رو به سوى خداى جهان نمودم كه آسمانها وزمين را آفريده واز مشركان نيستم».
پايه استوارى اين برهان در صورتى روشن مى شود كه بدانيم، تدبير در جهان جدا از خلقت وآفرينش نيست وانسان از طريق بازگيرى فيض مجدد، در هر آن تدبير مى شود ويك چنين تدبيرى، جز در سايه حضور مدبّر امكان پذير نخواهد بود.
٣ـ ممكن است كسى بگويد: در كره زمين مدبّرهايى مانند: باغبان، كشاورز ودامدار وجود دارد كه حضور جزئى آنها در تدبير باغ، مزرعه ودام كافى است، چه مانع دارد كه تدبير اين اجرام آسمانى، نسبت به انسان وزمين از اين قبيل باشد؟!
نادرستى اين تصوّر روشن است، زيرا تدبير مدبّران ياد شده نسبت به اشياى مزبور، يك تدبير جزئى وناقص است كه به ضميمه ديگر عوامل تكوينى به صورت كامل تحقّق مى يابد واگر از ديگر عوامل صرف نظر شود، سرپرستى باغبان ودامدار در حيات درخت ودام كافى نيست، در صورتى كه ربّ مورد بحث در منطق ابراهيم، ربّ مطلق است كه تمام اسباب جزئى به او منتهى مى گردد، از اين جهت او بايد به گونه اى باشد كه ارتباطش با مورد تدبير قطع نشود واگر ارتباط مدبّران جزئى پيوسته نباشد، ارتباط وحضور او بايد دايمى باشد، اين در صورتى ممكن است كه مربّى واقعى جسم وجسمانى نبوده كه در باره او فنا وافول متصور نباشد.
٤ـ ذيل آيات ياد شده مى رساند كه ابراهيم سخنان خود را در ميان جمعى كه اين اجرام آسمانى را مى پرستيدند،گفته است. در اينجا دو احتمال وجود دارد:
الف: ابراهيم منطق خود را در يك شب، از طلوع ستاره تا طلوع خورشيد