منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٦
گذشته اند وحتّى در بسيارى از تفاسير وكتابهاى كلامى، مراتب توحيد به نحو روشن تشريح نشده، سهل است كه توحيد در تدبير، به توحيد در خالقيت اشتباه شده است، چنانكه توحيد در حاكميت، به توحيد در تقنين مخلوط گرديده است.
٢ـ بايد برهان ابراهيم را در باره ابطال ربوبيت اين اجرام پياده كرد وروح برهان پيوستگى رابطه تكوينى مدبر با چيزى كه تدبير آن را به عهده گرفته، مى باشد. انسان در حيات وپرورش خود در هر آن ولحظه اى بى نياز از مدبّر نيست وفيض اين مدبّر بايد در تمام لحظات وآنات به او برسد، در غير اين صورت چراغ حيات انسان وزمين خاموش مى شود. يك چنين نياز ممتد، در گرو حضور پيوسته مدبر وحفظ رابطه دايمى اوست واين در صورتى است كه او پيوسته حاضر وناظر بوده، غروب وافول نداشته باشد، در غير اين صورت مورد تدبير قادر به ادامه حيات نبوده وچراغ زندگى او خاموش خواهد شد.
ما مى بينيم، ستاره وماه وحتّى خورشيد در بخشى از زمان نور افشان بوده ورابطه او با انسان محفوظ است، ولى آنگاه كه افول مى كند، رابطه او به كلى قطع مى شود. در اين شرايط چگونه مى توان او را مدبّر انسان دانست كه نياز پيوسته به ربّ خود دارد.
موقعيت اين سه ستاره، موقعيت واجب الوجود نيست كه در باره او حضور وغياب متصور نباشد، بلكه پيوسته با ممكنات همراه است:(وَ هُوَ مَعَكُمْ أيْنَما كُنْتُمْ) (حديد/٤) بلكه شرط تدبير اين اجرام به حكم مادى وجسمانى بودن، اين است كه حضور آنان نسبت به مورد تدبير محفوظ باشد، در غير اين صورت رابطه آن دو، از هم قطع شده و تدبير امكان پذير نخواهد بود.
اكنون كه اين اجرام نسبت به انسان وموجودات زمينى حضور مطلق ومستمر ندارند، نمى توانند مدبّر آنها به شمار بروند. بايد به دنبال موجودى رفت كه معيّت وحضور مطلق داشته وغيبت در باره او نسبت به مورد تدبير، متصور نباشد. از