منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٦
نمىورزيدند.
٨ـ گفتند:سوگند ياد كنيد، شبانه در كمين صالح وخانواده او بنشينيد، آنگاه به ولى الدم او بگوييد وقسم بخوريد ما به هنگام قتل خانواده او در آنجا حاضر نبوديم وما راست گويانيم.
٩ـ قوم ثمود آيات خدا را تكذيب كردند وگفتند: آيا از بشرى مثل خود پيروى كنيم؟ در اين صورت ما در گمراهى سختى هستيم.
از آيات قرآن استفاده مى شود كه دعوت صالح، هر چند با مخالفت اكثريّت روبرو بوده، ولى اقليّتى نيز به او ايمان آوردند وايمان اين گروه كم، مخالفان را تحريك مى كرد كه در باره وى تبليغ معكوس كنند، چنانكه مى فرمايد:
(وَلَقَدْ أرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صَالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ فَإِذَا هُمْ فَريقانِ يَخْتَصِمُونَ). (نمل/٤٥): «به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستاديم، آنان به دو گروه تقسيم شدند كه با يكديگر مجادله مى كردند.»
طبعاً يكى از اين دو گروه مؤمن وديگرى كافر بوده است(هر چند شمار كافران بيش از مؤمنان بود) وقرآن از نه گروه مفسد ياد مى كند، طبعاً گروه دهم همان مؤمنان بوده اند; چنانكه مى فرمايد:
(وَ كَانَ فِى الْمَدينَةِ تِسْعَةُ رَهْط يُفْسِدُونَ فِى الأرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ). (نمل/٤٨): «در شهر نُه قبيله بودند كه در زمين پيوسته فساد مى كردند و اصلاح نمىورزيدند.»
اكنون ببينيم شيوه مخالفت آنان چگونه بوده است.
آنان با ترفندهاى خاصّى به مخالفت با صالح، برخاسته واز راههاى ياد شده در زير بهره مى گرفتند:
١ـ گاهى در نبوّت او اظهار شكّ مى كردند، چنانكه مى فرمايد: