منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٥
٨ـ (قالُوا تَقاسَمُوا بِاللّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَليِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ). (نمل/٤٨ـ٤٩)
٩ـ (كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ * فَقالُوا أَبَشراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إذاً لَفى ضَلال وَسُعُر * أَ أُلْقِىَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ أَشِرٌ). (قمر/٢٣ـ٢٥)
ترجمه آيات
١ـ اشراف مستكبر از قوم او، به گروهى از مستضفعان كه به صالح ايمان آورده بودند، گفتند: آيا شما مى دانيد كه صالح رسول خداست؟ پاسخ دادند: ما به رسالت او ايمان داريم.
٢ـ گفتند:اى صالح! تو قبل از اين اميد ما بودى، چرا ما را از راه وروش پدرانمان باز مى دارى؟ در آنچه كه ما را به آن دعوت مى كنى در شك مى باشيم.
٣ـ صالح گفت:اى قوم من! اگر مى دانيد كه من از جانب پروردگارم، دليل وبرهانى دارم واز جانب او رحمتى به سوى من آمده است(چگونه مرا به مخالفت با او دعوت مى كنيد) چه كسى مرا كمك مى كند، اگر با او مخالفت كنم؟ اين پيشنهاد شما جز زيانكارى چيزى به دنبال ندارد.
٤ـ گفتند: تو از سحر شدگان هستى، تو چيزى جز بشرى مثل ما نيستى. معجزه خود را بياور اگر از راستگويان هستى.
٥ـ مابه سوى ثمود برادرشان صالح را فرستاديم. به آنان گفته شد خدا را بپرستيد، ناگهان آنان به صورت دو گروه متخاصم در آمدند، گروهى مؤمن وگروهى كافر شدند.
٦ـ گفتند: تو وكسانى را كه به تو ايمان آورده اند، به فال بد گرفتيم، صالح گفت: فال بد وعامل بدبختى شما را خدا مى داند، شماها پيوسته در بوته آزمايش قرار مى گيريد.
٧ـ در شهر نه قبيله بودند كه در زمين فساد مى كردند واصلاح