منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٣
مى كرد جهان، جهان طبيعى نبود. جهان آميخته با طبيعت وماوراى طبيعت بود.
آرى در برخى از روايات آمده است كه قوم نوح، چهل سال قبل از طوفان عقيم شدند وارحام زنان آنان، كودكى را به وجود نياورد، اين كار به خاطر آن بود كه به هنگام نابودى، طفل بى گناهى غرق نشود.[١]
تا اينجا بحث در باره نكته ها پايان يافت.اكنون به ياد آورى عبرتها مى پردازيم. در سرگذشت نوح عبرتها ودرسهاى زندگى فراوانى براى مصلحان وهمه انسانها وجود دارد كه به طور اجمال اشاره مى كنيم:
١ـ ملاك برترى وفضيلت، ايمان وتقواست. آنجا كه از نوح مى خواهند طبقه بى بضاعت وگمنام را كه طبعاً طبقه كشاورزان وكارگران بودند، از اطراف خود طرد نمايد، او با قاطعيت تمام با اين كار مخالفت مى كند وياد آور مى شود كه اگر چنين نمايد، از ستمگران خواهد بود.(هود/٣١)
٢ـ استقامت نوح در مدّت ٩٥٠ سال، درس بزرگى براى مصلحان است كه به زودى نبايد خسته شوند وتسليم ناملايمات ودشواريها گردند، بلكه پيوسته بايد چراغ اميد در دل آنان روشن باشد.
٣ـ فرزند غريق نوح مصداق روشن (يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الحَىِّ)(روم/١٩) مى باشد.
٤ـ اين فرزند گنه كار تصوّر كرد كه كوه مى تواند براى او پناهگاه خوبى باشد، ولى غافل از آنكه نه تنها كوه وروى زمين، بلكه سراسر گيتى در برابر فرمان خدا نمى تواند حافظ ونگهبان انسان باشد وهمه آنها منهاى خدا، پناهگاهى پوشالى هستند وبشر بايد پيوسته به خدا پناه برد ووسايل طبيعى را ابزار وآلاتى بداند كه خدا در اختيار او قرار داده است.
[١] توحيد صدوق، باب ٦١، روايت ٢.