منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٥
٢ ـ نوح فرزند خود را كه در نقطه اى دور از جايگاه پدر بود، ندا كرد وگفت:فرزندم با من سوار كشتى شو وبا كافران مباش. گفت: به كوه پناه مى برم كه مرا از آب حفظ مى كند. فرمود: امروز براى كسى حافظ ونگه دارى از فرمان خدا(طوفان) نيست. امواج آب ميان آن دو حايل شد ودر زمره غرق شدگان قرار گرفت. نوح پروردگارش را ندا كرد: پروردگارا فرزندم جزو خانواده من است و وعده تو (در مورد نجات خانواده ام) حق است وتو از همه داوران برترى. خطاب آمد: فرزند تو از خاندان تو نيست. عمل او غير صالح است، چيزى كه از آن آگاهى ندارى درخواست مكن. تو را اندرز ميدهم، تا از جاهلان نباشى. نوح گفت: پروردگارا پناه مى برم به تو، از اينكه از تو درخواست كنم آنچه را كه به آن علم ندارم واگر مرا نيامرزى وبه من رحم نكنى از زيانكاران مى باشم.
تفسير موضوعى آيات
در آغاز طوفان، وقتى فرمان سوار شدن بر كشتى صادر گرديد ونوح ومؤمنان وخانواده او همگى سوار شدند، كنعان فرزند نوح دور از جايگاه پدر بود. پدر او را صدا زد وگفت: هر چه زودتر سوار كشتى شو وخود را نجات ده، ودر صف كافران قرار مگير. چنانكه مى فرمايد:(وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كَانَ فى معَزِل يا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنا وَلاتَكُنْ مَعَ الكافِرينَ):«نوح فرزند خود را كه در نقطه اى دور از جايگاه پدر بود، ندا كرد وگفت: فرزندم با ما سوار كشتى شو وبا كافران مباش.»
او به اين خيال كه طوفان يك واقعه طبيعى وحد اكثر سيلابى است كه گاه وبى گاه، بر روى زمين جارى مى شود. با خود فكر كرد كه اگر به دامنه كوه ويا به قلّه آن پناه ببرد، از خطر غرق شدن نجات خواهد يافت، به پدر چنين گفت:(سَآوى إِلى جَبَل يَعْصِمُنى مِنَ الماءِ): «به كوه پناه مى برم كه مرا از آب حفظ مى كند» پدر آن گاه، در حالى كه قلبش مالامال از مهر پدرى بود، گفت: اين خيال خام را در سر