منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣
قرآن با طرح داستانهاى خود، به طور غير مستقيم به تصحيح تحريفهاى كتابهاى به اصطلاح آسمانى پرداخته وخود را به عنوان معيار حق، مطرح مى سازد وبه اين ويژگى در مواردى اشاره مى كند، چنان كه مى فرمايد:(وَأنْزَلْنَا إِلَيْكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ) (مائده/٤٨) «ما قرآن را به حق بر تو فرو فرستاديم كه تصديق كننده كتابهاى پيشينيان ودر عين حال مهيمن ونگهبان بر آنهاست.» وشما با مقايسه سرگذشت آدم در تورات، و قرآن، به اين ويژگى، به صورت ملموس پى مى بريد.
٣ ـ گزيده گويى در داستان
داستانسرايان به خاطر هدفى كه دارند،همه سرگذشت را از آغاز تا به انجام با تمام جزئيات بيان مى كنند وگاهى به آن آب وتاب مى بخشند وقصه كوچكى را به صورت يك داستان بزرگ جلوه مى دهند; در حالى كه هدف قرآن از بيان سرگذشتها هدايت امّتها وعبرت گيرى آنان است. از اين جهت گاهى همه قصه را مطرح مى كند وگاهى تنها قسمتى را بيان مى نمايد كه هدف او را تأمين مى سازد. از اين جهت مى بينيم داستان يوسف يك جا، از آغاز تا پايان آمده است، در حالى كه داستان آدم وسرگذشت او با تمام خصوصيات، يك جا مطرح نشده، بلكه در سوره هاى مختلف، قسمتهايى از آن آمده است.
از اين بيان، پاسخ اين پرسش كه چرا قرآن داستانهاى آدم ونوح ويا ديگر پيامبران را، در سوره هاى مختلف تكرار كرده است، روشن مى شود. زيرا هدف، هدايت مردم وآگاه ساختن آنهاست. گاهى شرايط بلاغت ايجاب مى كند كه به بخشى از قصه اشاره شود تا از آن نتيجه مطلوب به دست آيد. اگر نام حضرت آدم، در نُه سوره، وحضرت نوح در چهارده سوره مطرح شده است، به خاطر آن است كه هدف، استشهاد به آن قصه است. از اين لحاظ به بخشى از سرگذشت آنان اشاره