منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٦
است. با توجّه به اينكه برادر ديگر، تصميم به قتل او گرفته واز سخنان برادر، سودينبردهبود، طبعاً لازمه تصميم او اين است كه دو گناه را به دوش بكشد واز دوزخيان گردد.
نظير اين نوع گفتگو، در ميان ما زياد است. يك پدر ناصح، فرزند خود را پند مى دهد واز بى كارى وبى عارى باز مى دارد، ولى احساس مى كند كه سخنانش، در فرزند مؤثر نيفتاده ومى خواهد بر همان عادت سابق خود بماند، در چنين اوضاع واحوالى پدر مى گويد:حالا كه چنين تصميمى دارى، مى خواهم بدبخت وبيچاره شوى. اين خواست، خواست ابتدايى پدر نيست، بلكه لازمه تصميم فرزند است ودر حقيقت او بخواهد يا نخواهد، چنين نتيجه اى را به دنبال خواهدداشت.
سرانجام اندرزهاى برادر متقى، در باز دارى برادرش مؤثّر نيفتاد واو در كشاكش عاطفه برادرى وتحريكات حسد، قرار گرفت.بالأخره حسد بر عاطفه برادرى غلبه كرد واو را كشت واز زيانكاران گشت:(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أخيهِ فَقَتَلَهُ فَأصْبَحَ مِنَ الخاسِرينَ). نفس او قتل برادر را براى وى آراست، در نتيجه او را كشت واز زيانكاران گشت.»
كلمه «طوّعت» اشاره به همان كشمكش روحى اوست كه به آن اشاره گرديد.
انسان خيره سر، كه در اثر خود خواهى و رشك، به نابودى برادر خويش بر مى خيزد وبه جاى اينكه خود را اصلاح كند وريشه عدم پذيرش قربانى خود را به دست آورد، دست خود را به خون برادر آغشته مى سازد، اما پس از قتل به قدرى عاجز مى باشد كه نمى داند با بدن مرده برادر چه كند؟ تا آنجا كه در برخى از روايات آمده است كه او مدّتى جسد برادرش را بر دوش مى كشيد و درندگان به او حمله مى كردند كه جسد را از وى بگيرند. خدا براى آموزش اين انسان خودخواه، دو كلاغ را برانگيخت كه با هم به نزاع پرداختند ويكى ديگرى را كشت وكلاغ غالب بامنقار خود، گودالى را كَند وجثّه كلاغ مرده را در آن پنهان ساخت. در آن موقع انسان نادان