منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٥
جستجوكنى. عمل تو به خاطر نداشتن تقوا، مردود گرديد. چه بهتر كه به جاى تهديدمن به قتل; خود را اصلاح كنى وبه اصطلاح «خود شكن، آينه شكستن خطاست.»
٢ـ (لَئِنْ بَسَطْتَ إلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنى ما أَنَا بِباسِط يَدِىَ إلَيْكَ لأقْتُلَكَ إنّى أخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمينَ). «اگر تو دست به سوى من دراز كنى كه مرا بكشى، من هرگز دست به سوى تو دراز نمى كنم تا تو را بكشم. من از پروردگار جهانيان مى ترسم.»
مقصود از جمله(ما أَنَا بِباسِط يَّدِيَ...)چيست؟ آيا مقصود اين است كه تو اگر تصميم به قتل من بگيرى، من دست بر روى دست مى گذارم واز خود دفاع نمى كنم؟يا مقصود اين است كه تو اگر آهنگ قتل من كنى، من آهنگ قتل تو نخواهم كرد، نه اينكه از خود، دفاع نخواهم كرد؟ دقّت در اين جمله كه مى گويد:(ما أنَا بِباسِط يَدِىَ إِلَيْكَ) دوّمى را تأييد مى كند، زيرا او مى گويد: دست به سوى تو، دراز نمى كنم ونمى گويد:«ما أنَا بِدافع» از خود دفاع نمى كنم.
از اينكه برادر متقى، علت خوددارى خود را به خوف از خداوند(إِنّى أَخافُ اللّهَ) مدلّل مى سازد، نشانه شناخت او از مقام ربوى است وقرآن نيز، خوف وترس را از ويژگيهاى علما ودانشمندان مى شمارد. زيرا دانشمند آشنا، به پاداشها وكيفرهاى خداوند هرگز به سوى گناه كشيده نمى شود. گناه غالباً معلول جهل ونادانى انسان به مقام ربوبى است; چنانكه خداوند مى فرمايد:(إنّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَمَاءُ). (فاطر/٢٨)
٣ـ (إِنّى أُريدُ أَن تَبُوأَ بِإِثْمِى وَإثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النّارِ). «من مى خواهم با گناه (قتل من) وگناه (قبلى خود) به سوى خدا بازگردى تا از دوزخيان گردى.»
مقصود از اينكه مى خواهم بار گناه مرا به دوش بكشى چيست؟ يك چنين درخواست ابتدايى مسلّماً بر خلاف تقواست، در حالى كه او از متقيان بوده